تبليغاتX
انجام خدمات حسابداری و مدیریت مالی

انجام خدمات حسابداری و مدیریت مالی

انجام کلیه امورخدمات حسابداری و مالی وپیاده سازی سیستمهای مالی ارائه خدمات مشاور

معرفی

امروزه در عرصه رقابتي اقتصادهاي جهاني  و ملي، استفاده از اطلاعات مربوط و قابل اتکاء مهمترين ابزار تصميم گيري ميباشد. اين ويژگي ها اطلاعات را به کالايي با ارزش بدل مي سازد. دستيابي به اطلاعات مذکوربدون استفاده از خدمات حسابداران و مشاورين مديريت امکان پذير نيست.

اینجانب با هدف ارتقاء سطح کيفي اطلاعات مالي و سيستم هاي مديريتي و کمک به ايجاد انضباط مالي در بخش هاي عمومي ،خصوصي و دولتي در حال انجام فعاليت مي باشد.

خدمات من در زمينه خدمات مالي و حسابداري و بازار سرمایه  به شرح زير مي باشد:

انجام کلیه امور حسابداری و تهیه دفاتر قانونی

·         تهيه دفاتر قانوني واظهارنامه مالياتي ودفاعيه هاي لازم

پیاده سازی سیستمهای مالی و بهای تمام شده

مشاوره جهت  نصب و پیاده سازی  سیستم های مالی و آموزش نیروی های انسانی

·         پيشنهاد ، طراحي و پياده سازي انواع كدينگ حسابها

·         انجام خدمات پيمانكاري وظايف امور مالي به خارج از سازمان

·         كمك به شركت ها در استخدام حسابدار قابل اطمينان و مجرب و اعزام حسابدار و تامين كادر مالي

·         تهيه صورتهاي مالي اشخاص حقيقي و حقوقي و صورتهاي مالي تلفيقي گروه شركتها طبق ضوابط و استانداردهاي ملي

·         رفع اختلافات مالي بين شركاء وسهامداران

·         انجام امور تصفيه شركت ومديريت امور تصفيه

·         اصلاح و تعديل حسابها

·         تهيه آيين‌نامه‌ها و دستورالعملهاي مالي و كنترل داخلي

·         تهيه بودجه و گزارشات تحليلي مالي و ساير گزارشات مالي و محاسباتي خاص

·         خدماتي كه توسط دادگاهها ومراجع قضايي در چارچوب موارد بالا  ارجاع و توسط مؤسسه پذيرفته مي‌شود .

·         ارائه ساير خدمات مالي مورد احتياج موسسات و شركتها بسته به مورد

همچنین :

ارائه خدمات مشاوره تحلیل بنیادی و تکنیکال در بازار سرمایه

مشاوره اقتصادی و تشکیل سبد سهام

سبد گردانی

تدریس مدیریت مالی حسابداری بازار سهام تحلیل بنیادی و تکنیکال

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 15:18  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

رویدادهای بعد از تاریخ ترازنامه

استانداردهاي‌ حسابرسي‌

بخش‌ 56   :    رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌

كليــات‌

1 . هدف‌ اين‌ بخش‌، ارائه‌ استانداردها و راهنماييهاي‌ لازم‌ درباره‌ مسئوليت‌ حسابرس‌ نسبت‌ به‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ است‌. دراين‌ استاندارد، اصطلاح‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ هم‌ براي‌ رويدادهايي‌ بكار مي‌رود كه‌ بين‌ تاريخ‌ ترازنامه‌ و تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ رخ‌ مي‌دهد و هم‌ براي‌ حقايق‌ شناسايي‌ شده‌ پس‌از تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌.

 

2 . حسابرس‌ بايد آثار رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ را بر صورتهاي‌ مالي‌ و گزارش‌ خود ارزيابي‌ كند. 

 

3 . در استاندارد حسابداري‌ رويدادهاي‌ بعد از تاريخ‌ ترازنامه‌ نحوه‌ برخورد با رويدادهاي‌ مساعد و نامساعد واقع‌ شده‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ در صورتهاي‌ مالي‌، توصيف‌ واين‌ گونه‌ رويدادها به‌ دو گروه‌ زير طبقه‌بندي‌ شده‌ است‌:

 الف‌ ) رويدادهايي‌ كه‌ شواهد بيشتري‌ را درباره‌ شرايط‌ موجود در تاريخ‌ ترازنامه‌ فراهم‌ مي‌كند.

 ب‌   ) رويدادهايي‌ كه‌ بيانگر شرايطي‌ است‌ كه‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ ايجاد شده‌ است‌.

 

رويدادهاي‌ بين‌ تاريخ‌ ترازنامه‌ و تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌

4 . حسابرس‌ براي‌ شناسايي‌ رويدادهايي‌ كه‌ بين‌ تاريخ‌ ترازنامه‌ و تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ رخ‌ داده‌ است‌ و ممكن‌ است‌ مستلزم‌ تعديل‌ صورتهاي‌ مالي‌ يا افشا در آن‌ باشد بايد روشهايي‌ را براي‌ كسب‌ شواهد كافي‌ و قابل‌ قبول‌، طراحي‌ و اجرا كند. اين‌ روشها افزون‌ بر روشهاي‌ متداولي‌ (چون‌ آزمون‌ انقطاع‌ زماني‌ موجوديها يا پرداختهاي‌ انجام‌ شده‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ به‌ بستانكاران‌) است‌ كه‌ عموما براي‌ كسب‌ شواهد حسابرسي‌ درباره‌ مانده‌ حسابها در تاريخ‌ ترازنامه‌، نسبت‌ به‌ معاملات‌ خاصي‌ اجرا مي‌شود كه‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ رخ‌ مي‌دهد. به‌ هرحال‌، از حسابرس‌ انتظار نمي‌رود بررسيهاي‌ خود را نسبت‌ به‌ كليه‌ مواردي‌ ادامه‌ دهد كه‌ روشهاي‌ بكار گرفته‌ شده‌ قبلي‌ در مورد آنها به‌ نتايج‌ رضايت‌بخشي‌ منجر شده‌ است‌ .

 

5 . روشهاي‌ مورد استفاده‌ براي‌ شناسايي‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ كه‌ مستلزم‌ افشا يا تعديل‌ در صورتهاي‌ مالي‌ است‌، در نزديك‌ترين‌ زمان‌ ممكن‌ به‌ تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ اجرا مي‌شود و معمولا شامل‌ موارد زير است‌ :

 . بررسي‌ روشهاي‌ مديريت‌ براي‌ حصول‌ اطمينان‌ از شناسايي‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌.

 . مطالعه‌ و بررسي‌ صورتجلسات‌ مجامع‌ عمومي‌ صاحبان‌ سهام‌، هيات‌ مديره‌ و كميته‌هاي‌ هيات‌ مديره‌ (مانند كميته‌ حسابرسي‌ وكميته‌ اجرايي‌ هيات‌ مديره‌) كه‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ برگزار شده‌ است‌ و پرس‌وجو درباره‌ مطالب‌ مورد بحث‌ در جلساتي‌ كه‌ صورتجلسه‌ آن‌ هنوز آماده‌ نشده‌ است‌.

 . مطالعه‌ و بررسي‌ آخرين‌ صورتهاي‌ مالي‌ ميان‌ دوره‌اي‌ واحد مورد رسيدگي‌ و در صورت‌ لزوم‌، بودجه‌، جريان‌ وجوه‌ نقد براوردي‌ و ساير گزارشهاي‌ مرتبط‌ مديريت‌.

 . پرس‌وجو از مشاورين‌ حقوقي‌ واحد مورد رسيدگي‌ يا بهنگام‌ كردن‌ تاييديه‌ دريافتي‌ از آنان‌ در ارتباط‌ با دعاوي‌ حقوقي‌ له‌ و عليه‌ واحد مورد رسيدگي‌ .

 . پرس‌وجو از مديريت‌ درباره‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ كه‌ مي‌تواند بر صورتهاي‌ مالي‌ اثر گذارد. نمونه‌هايي‌ از اين‌ گونه‌ پرس‌ وجوها در باره‌ موضوعات‌ مشخص‌ عبارت‌ است‌ از:

 - وضعيت‌ جاري‌ اقلامي‌ كه‌ براساس‌ اطلاعات‌ مقدماتي‌ يا غير قطعي‌ در حسابها منظور شده‌ است‌.

 - تعهدات‌، استقراضها يا ضمانت‌نامه‌هاي‌ جديدي‌ كه‌ ايجاد شده‌ است‌.

 - فروش‌ داراييهاي‌ غيرجاري‌ يا برنامه‌هاي‌ موجود براي‌ فروش‌ آنها.

 - صدور اوراق‌ سهام‌ يا مشاركت‌ جديد.

 - ادغام‌ يا انحلال‌ واحد مورد رسيدگي‌ يا وجود برنامه‌هايي‌ براي‌ انجام‌ آنها.

 - ضبط‌ داراييها يا از بين‌ رفتن‌ آنها به‌ دليل‌ مواردي‌ از قبيل‌ آتش‌سوزي‌ يا سيل‌.

 - گسترش‌ و تغييرات‌ ايجاد شده‌ در زمينه‌هاي‌ مخاطره‌آميز و وقايع‌ احتمالي‌.

 - اصلاحات‌ غيرعادي‌ حسابداري‌ كه‌ در حسابها اعمال‌ شده‌ يا قرار است‌ اعمال‌ شود.

 - وقوع‌ يا احتمال‌ وقوع‌ رويدادهايي‌ كه‌ مناسب‌ بودن‌ رويه‌هاي‌ حسابداري‌ مورد استفاده‌ در تهيه‌ صورتهاي‌ مالي‌ را مورد ترديد قرار دهد؛ براي‌ مثال‌، رويدادهايي‌ كه‌ سبب‌ ترديد درباره‌ فرض‌ تداوم‌ فعاليت‌ شود.

    

6 . در مواردي‌ كه‌ يكي‌ از اجزاي‌ واحد مورد رسيدگي‌، مانند بخش‌، شعبه‌ يا شركت‌ فرعي‌ آن‌ توسط‌ حسابرس‌ ديگر رسيدگي‌ مي‌شود، حسابرس‌ (اصلي‌)بايد روشهاي‌ حسابرسي‌ آنان‌ را درباره‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ بررسي‌ كند و لزوم‌ آگاه‌ كردن‌ آنان‌ را از تاريخ‌ مورد نظر براي‌ ارائه‌ گزارش‌ خود، مورد توجه‌ قرار دهد .

 

7 . در مواردي‌ كه‌ حسابرس‌ از رويدادي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌ آگاه‌ مي‌شود كه‌ صورتهاي‌ مالي‌ را به‌ گونه‌اي‌ با اهميت‌ تحت‌ تاثير قرار مي‌دهد بايد چگونگي‌ انعكاس‌ آن‌ در صورتهاي‌ مالي‌ و كفايت‌ افشا درباره‌ آن‌ را ارزيابي‌ كند .

 

رويدادهاي‌ شناسايي‌شده‌ پس‌ از تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌و پيش‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌ 

8 . حسابرس‌ نسبت‌ به‌ اجراي‌ روشها و پرس‌وجو درباره‌ صورتهاي‌ مالي‌، پس‌ از تاريخ‌ گزارش‌ خود مسئوليتي‌ ندارد. مسئوليت‌ آگاه‌ كردن‌ حسابرس‌ از رويدادهاي‌ موثر بر صورتهاي‌ مالي‌ كه‌ در فاصله‌ بين‌ تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ و تاريخ‌ انتشار صورتهاي‌ مالي‌ رخ‌ مي‌دهد، به‌ عهده‌ مديريت‌ واحد مورد رسيدگي‌ است‌.

 

9 . چنانچه‌ حسابرس‌ پس‌ از تاريخ‌ گزارش‌ خود اما پيش‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌، از رويدادهايي‌ آگاه‌ شود كه‌ مي‌تواند صورتهاي‌ مالي‌ را به‌ گونه‌اي‌ با اهميت‌ تحت‌ تاثير قرار دهد بايد ضرورت‌ تعديل‌ صورتهاي‌ مالي‌ را ارزيابي‌ كند، موضوع‌ را با مديريت‌ واحد مورد رسيدگي‌ در ميان‌ گذارد و هر اقدام‌ ديگري‌ را كه‌ در شرايط‌ موجود ضروري‌ تشخيص‌ مي‌دهد، به‌ عمل‌ آورد.

 

10 . در صورت‌ تعديل‌ صورتهاي‌ مالي‌ توسط‌ مديريت‌ به‌ دليل‌ رويدادهاي‌ پس‌ از تاريخ‌ ترازنامه‌، حسابرس‌ بايد روشهاي‌ حسابرسي‌ مورد نياز در شرايط‌ موجود را اجرا و گزارش‌ جديدي‌ درباره‌ صورتهاي‌ مالي‌ تعديل‌شده‌، صادر كند. تاريخ‌ گزارش‌ جديد حسابرس‌ نبايد پيش‌ از تاريخ‌ امضا يا تاييد صورتهاي‌ مالي‌ تعديل‌شده‌ باشد و بنابراين‌، روشهاي‌ ياد شده‌ در بندهاي‌ 4 و 5 نيز بايد تا تاريخ‌ جديد گزارش‌ حسابرس‌ اجرا شود.

 

11 . در مواردي‌ كه‌ حسابرس‌ به‌ ضرورت‌ تعديل‌ صورتهاي‌ مالي‌ اعتقاد دارد، اما مديريت‌ از تعديل‌ آن‌ خودداري‌ كند و گزارش‌ حسابرس‌ هنوز به‌ واحد مورد رسيدگي‌ ارائه‌ نشده‌ باشد، بايد نظر مشروط‌ يا مردود ارائه‌ شود. در چنين‌ شرايطي‌، اجراي‌ روشهاي‌ يادشده‌ در بندهاي‌ 4 و 5 براي‌ شناسايي‌ ساير رويدادهاي‌ احتمالي‌ بعد از تاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ ضرورت‌ ندارد و مي‌توان‌ با موضوع‌ از طريق‌ تاريخگذاري‌ دوگانه‌ گزارش‌ حسابرس‌، برخورد كرد.

 

12 . چنانچه‌ در موارد ياد شده‌ در بند 11، گزارش‌ حسابرس‌ به‌ واحد مورد رسيدگي‌ ارائه‌ شده‌ باشد، حسابرس‌ بايد به‌ مسئولين‌ اصلي‌ اداره‌ امور واحد مورد رسيدگي‌ (عموما، هيات‌ مديره‌)، هشدار دهد كه‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌ و گزارش‌ حسابرس‌ خودداري‌ كنند. با اين‌ وجود، اگر صورتهاي‌ مالي‌ و گزارش‌ حسابرس‌ منتشر شود، حسابرس‌ بايد اقدامات‌ لازم‌ را براي‌ جلوگيري‌ ازاتكا به‌ گزارش‌ خود، انجام‌ دهد. اقدامات‌ حسابرس‌ (حسب‌ مورد، اعلام‌ به‌ مجامع‌ عمومي‌ صاحبان‌ سهام‌، بورس‌ اوراق‌ بهادار، اعتبار دهندگان‌ اصلي‌ و ساير گيرندگان‌ شناخته‌ شده‌ صورتهاي‌ مالي‌حسابرسي‌ شده‌) با توجه‌ به‌ اختيارات‌ و مسئوليتهاي‌ قانوني‌ و توصيه‌هاي‌ مشاور حقوقي‌ حسابرس‌ صورت‌ مي‌گيرد.

 

رويدادهاي‌ شناسايي‌ شده‌ پس‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌

13 . حسابرس‌ پس‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌ و گزارش‌ خود، نسبت‌ به‌ انجام‌ پرس‌ وجو در مورد صورتهاي‌ مزبور، مسئوليتي‌ ندارد.

 

14 . در مواردي‌ كه‌ حسابرس‌ پس‌ از انتشار صورتهاي‌ مالي‌ و گزارش‌ خود از رويدادهايي‌ آگاه‌ مي‌شود كه‌ درتاريخ‌ گزارش‌ حسابرس‌ وجود داشته‌ است‌ واطلاع‌ وي‌ از موضوع‌ در آن‌ تاريخ‌، مي‌توانست‌ به‌ تغيير در گزارش‌ حسابرس‌ بيانجامد بايد ضرورت‌ تجديدنظر در صورتهاي‌ مالي‌ را ارزيابي‌ كند، موضوع‌ را با مديريت‌ واحد مورد رسيدگي‌ در ميان‌ گذارد و هر اقدام‌ ديگري‌ را كه‌ در شرايط‌ موجود ضروري‌ تشخيص‌ مي‌دهد، به‌ عمل‌ آورد .

 

15 . چنانچه‌ مديريت‌ واحد مورد رسيدگي‌ به‌ دليل‌ موارد ياد شده‌ در بند 14 بالا در صورتهاي‌مالي‌ تجديدنظر كند، حسابرس‌ بايد روشهاي‌ حسابرسي‌ مورد نياز در آن‌ شرايط‌ را اجرا كند، اقدامات‌ مديريت‌ را براي‌ حصول‌ اطمينان‌ از آگاه‌ شدن‌ كليه‌ دريافت‌ كنندگان‌ صورتهاي‌ مالي‌ قبلي‌ (و گزارش‌ حسابرس‌ درباره‌ آن‌) از وضعيت‌ موجود، بررسي‌ و گزارش‌ جديدي‌ درباره‌ صورتهاي‌ مالي‌ تجديدنظر شده‌ صادر كند.

 

16 . حسابرس‌ در گزارش‌ جديد خود بايد از طريق‌ درج‌ تاكيد بر مطلب‌ خاص‌، به‌ يادداشت‌ همراه‌ صورتهاي‌ مالي‌ كه‌ در آن‌، علت‌ تجديدنظر در صورتهاي‌ مالي‌ قبلي‌ و گزارش‌ اوليه‌ صادرشده‌ توسط‌ حسابرس‌ به‌ تفصيل‌ تشريح‌ شده‌ است‌، اشاره‌ كند.  تاريخ‌ گزارش‌ جديد حسابرس‌ نبايد پيش‌ از تاريخ‌ تاييد صورتهاي‌ مالي‌ تجديدنظر شده‌ باشد و بنابراين‌، روشهاي‌ مندرج‌ در بندهاي‌ 4 و 5 نيز قاعدتا بايد تا تاريخ‌ گزارش‌ جديد حسابرس‌ اجرا شود.

 

17 . در مواردي‌ كه‌ مديريت‌ واحد مورد رسيدگي‌ به‌ منظور آگاه‌ كردن‌ دريافت‌ كنندگان‌ صورتهاي‌مالي‌ قبلي‌ (و گزارش‌ حسابرس‌ درباره‌ آن‌) اقدامات‌ لازم‌ رابه‌ عمل‌ نمي‌آورد و با وجود اعتقاد حسابرس‌ به‌ ضرورت‌ تجديدنظر در صورتهاي‌ مالي‌، در صورتهاي‌ مزبور تجديد نظر نمي‌كند، حسابرس‌ بايد به‌ مسئولين‌ اصلي‌ اداره‌ امور واحد مورد رسيدگي‌ هشدار دهد كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از هرگونه‌ اتكاي‌ آتي‌ به‌ گزارش‌ حسابرس‌، اقدامات‌ لازم‌ توسط‌ حسابرس‌ انجام‌ خواهد گرفت‌ . اقدامات‌ حسابرس‌ با توجه‌ به‌ اختيارات‌ و مسئوليتهاي‌ قانوني‌ و توصيه‌هاي‌ مشاور حقوقي‌ وي‌ صورت‌ مي‌گيرد.

 

18 . در صورت‌ مشخص‌ و نزديك‌ بودن‌ زمان‌ انتشار صورتهاي‌ مالي‌ دوره‌ بعد، تجديد نظر در صورتهاي‌ مالي‌ و صدور گزارش‌ جديد حسابرس‌ به‌ شرطي‌ مي‌تواند ضرورت‌ نداشته‌ باشد كه‌ افشاي‌ مناسب‌ اين‌ موضوع‌، در صورتهاي‌ مالي‌ دوره‌ بعد صورت‌ گيرد.

 

تاريخ‌ اجرا

19 . اين‌ بخش‌ براي‌ حسابرسي‌ صورتهاي‌ مالي‌ كه‌ دوره‌ مالي‌ آن‌ منتهي‌ به‌ 29 اسفند 1378 يا پس‌از آن‌ مي‌باشد، لازم‌الاجراست‌.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:56  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

معرفی برخی انواع موسسات حسابداری و حسابرسی

در این مقاله به معرفی برخی انواع موسسات حسابرسی و حسابداری پرداخته شده است

 

موسسات حسابرسی :

موسسه حسابرسی ، موسسه ای انتفاعی غیر تجاری است که به منظور انجام خدمات حسابرسی وحسابداری و مالی توسط حداقل دو نفر حسابدار رسمی شاغل و بر اساس شرایط زیر تشکیل می شود :

1- در نام هر موسسه حسابرسی باید عبارت ” موسسه حسابرسی “ و به دنبال نام آن موسسه ، عبارت ” حسابداران رسمی “ قید شود.

2- شرکای یک موسسه تماماً باید حسابدار رسمی شاغل باشند ، منحصراً در همان موسسه به کار حرفه ای اشتغال داشته باشند و در موسسات دیگری که به خدمات تخصصی و حرفه ای و یا سایر خدمات مرتبط ، موضوع ماده (1) اساسنامه اشتغال دارند ، هیچ گونه مشارکت یا منافعی نداشته باشند .

3- شرکای موسسه حسابرسی در ارتباط با فعالیتهای موسسه ، “مسیولیت تضامنی” دارند.

دامنه اندازه موسسات حسابرسی از یک نفر تا چندین هزار نفر کارکنان حرفه ای است . از نظر اندازه ،موسسات حسابرسی اغلب به چهار گروه تقسیم می شوند :

موسسات محلی :

موسسات محلی معمولا دارای یک یا دو دفتر کار و فقط یک یا چند شریک حسابرس مستقل است که در یک شهر یا ناحیه ،خدمات خود را به صاحبکاران ارایه می کنند . خدمات این موسسات بیشتر شامل تنظیم اظهارنامه مالیاتی ،ارایه مشاوره مدیریت و خدمات حسابداری است .صاحبکاران حسابرسی معمولا واحدهای تجاری کوچکی هستند که صورت های مالی حسابرسی شده را برای پیوست کردن به در خواست وام بانکی خود می خواهند. .

موسسات منطقه ای :

بسیاری از موسسات محلی با افتتح دفاتر کار بیشتر در شهر ها یا ایالت های همجوار و افزایش تعداد کارکنان حرفه ای خود به موسسات منطقه ای تبدیل می شوند. ادغام با موسسات محلی دیگر نیز راهی برای منطقه ای شدن این موسسات است .این رشد معمولا به همراه افزایش سهم کار حسابرسی در مقایسه با خدمات دیگر می باشد .

موسسات ملی :

به موسساتی حسابرسی که در بیشتر شهر های اصلی دفاتری دارند ، اصطلاحاً موسسات ملی گفته می شود .این موسسات حسابرسی در کشور های دیگر نیز یا از طریق دفاتر خود یا از راه موسسات وابسته در آن کشور ها ،فعالیت دارند. .

تذکر:

اساسنامه هر یک از موسسات حسابرسی با رعایت کلیه موارد پیش بینی شده در اساسنامه نمونه ای که به تصویب شورای عالی می رسد ، تنظیم و پس از تایید دبیرکل جامعه به ثبت خواهد رسید. مرجع ثبت شرکتها ، تنها موسساتی را به نام” موسسه حسابرسی “ ثبت می کند که از جامعه حسابداران رسمی ایران مجوز داشته باشند.

 

منبع : http://blueaccountingblog.persianblog.com/ - وبلاگ حسابدار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 10:59  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

چرا هیات استانداردهای حسابداری مالی دارای چارچوب مفهومی است؟

نویسنده:John M.(Neel) Foster and L. Todd Johnson

مترجم: دکتر جمال رودکی

 

مقدمه

تیوری حسابداری مجموعه ای از فرضیات مبنا، تعاریف، اصول، مفاهیم و نحوه استنتاج آنهاست که زیربنای تدوین استانداردهای حسابداری توسط مراجع مربوط بوده و شالوده گزارش اطلاعات حسابداری را تشکیل می دهد. در این راستا تیوری حسابداری، نوعی چارچوب مفهومی مرجع به وجود می آورد که مقررات خاص حسابداری براساس این چارچوب تدوین می شوند. در هر کشوری، هدف از تدوین چارچوب مفهومی، فراهم آوردن رهنمودی عام و فراگیر در چارچوب ویژگیهای کشور برای وضع و تجدیدنظر در استانداردهاست به طوری که حقوق و منافع استفاده کنندگان، تهیه کنندگان و حسابرسان گزارشها و صورتهای مالی به طور متعادل حفظ شود. چارچوب مفهومی تهیه شده علاوه بر هدایت تدوین کنندگان استانداردهای حسابداری مربوط به موضوعات مختلف، می تواند مراجع تصمیم گیری، مدیران واحدهای اقتصادی و اشخاص ذی حق، ذی نفع و ذی علاقه را در قضاوت نسبت به مسایل حسابداری و استانداردهای تدوین شده یاری دهد.

نظر به اهمیت موضوع، از سالها قبل، مراجع حرفه ای حسابداری در برخی از کشورهای پیشرو در حسابداری، تدوین چارچوب مفهومی را در دستور کار خود قرار داده اند. یکی از معروفترین این مراجع، هییت استانداردهای حسابداری مالی ایالات متحد است. اقدامات این هییت می تواند حاوی نکات آموزنده ای باشد.

این مقاله به ارایه آرای دو تن از کارشناسان ارشد هییت استانداردهای حسابداری مالی می پردازد که موضوعات اساسی قابل طرح درباره چارچوب مفهومی را مورد بحث و بررسی قرار داده اند.

چارچوب مفهومی چیست؟

چارچوب مفهومی مجموعه ای از اهداف کلی و مبانی مرتبط با هم است که اهداف کلی و اهداف خاص گزارشگری مالی را تعیین و مبانی و مفاهیم اصلی رسیدن به این اهداف را مشخص می کند. این مفاهیم، راهنمایی برای انتخاب رویدادها، معاملات و شرایطی است که باید درنظر گرفته شود و نیز راهنمایی برای چگونگی شناخت و اندازه گیری، تلخیص و گزارشگری آنها به شمار می رود. هییت استانداردهای حسابداری مالی تاکنون 7 بیانیه مفهومی صادر کرده است که موضوعات اساسی زیر را دربر می گیرند:

1- اهداف گزارشگری مالی واحدهای تجاری،

2- ویژگیهای کیفی اطلاعات حسابداری،

3- عناصر صورتهای مالی واحدهای تجاری،

4 - اهداف گزارشگری مالی سازمانهای غیرانتفاعی،

5 - شناخت و اندازه گیری در صورتهای مالی واحدهای تجاری،

6 -عناصر صورتهای مالی (که جایگزین بیانیه شماره 3 شده است)،

7- استفاده از جریانهای نقدی و ارزش فعلی در اندازه گیری حسابداری.

این هییت، اولین بیانیه مفهومی خود را در سال 1978 و آخرین آن را در سال 2000 منتشر کرده است و در شرایط حاضر نیز بیانیه دیگری را در دست تهیه و تدوین ندارد. همچنین بیانیه مفهومی شماره 6 <عناصر صورتهای مالی> را جایگزین بیانیه مفهومی شماره 3 <عناصر صورتهای مالی واحدهای تجاری> کرده است، تا واحدهای غیرانتفاعی را نیز به همراه واحدهای انتفاعی دربرگیرد.

تاثیر چارچوب مفهومی بر عملیات حسابداری چیست؟

بیانیه های مفهومی به طور مستقیم بر عملیات حسابداری تاثیر ندارند و موجب تغییر در اصول پذیرفته شده حسابداری و یا اصلاح، تعدیل یا تفسیر روشهای حسابداری موجود یا استانداردهای افشای اطلاعات نمی شوند. همچنین این بیانیه ها تغییر در روشهای حسابداری یا افشای اطلاعاتی متضاد با این مفاهیم را ضروری نمی سازد. بنابراین، چارچوب مفهومی از طریق تاثیر بر تدوین استانداردهای حسابداری جدید بر عملیات حسابداری تاثیر می گذارد.

چرا چارچوب مفهومی لازم است و چه کسی از آن منتفع می شود؟

استفاده کننده اصلی چارچوب مفهومی، هییت استانداردهای حسابداری مالی است زیرا چارچوب مفهومی، مبانی تدوین استانداردها و نیز مفاهیم مورد نیاز برای حل مسایل حسابداری و گزارشگری را در اختیار هییت می گذارد. اعضای هییت از این مفاهیم برای تجزیه و تحلیل درست موضوعات و همچنین ارایه توصیه های خود بهره می برند. به این ترتیب، این مفاهیم اساس مباحث هییت را در موضوعات مطرح شده تشکیل می دهند و اعضای هییت را در تصمیم گیری در مورد استانداردهای خاص یاری می کنند. در حقیقت، بحث درباره مفاهیم است که مبانی تهیه و تدوین استانداردها را فراهم می کند و در نهایت، نتیجه گیری در مورد هر استاندارد بر اساس چارچوب مفهومی صورت می گیرد.

چارچوب مفهومی، پایه ای برای استدلال منطقی جهت انتخاب رویکردهای مختلف در تدوین استانداردهاست و اگر چه تمام پاسخهای لازم را ارایه نمی دهد اما در محدوده انتخابهایی که باید صورت گیرد، با حذف موضوعاتی که با آنها تضاد دارد، محدوده های انتخاب را تنگتر و مشخصتر می کند. چارچوب مفهومی موجب افزایش کارایی فرایند تدوین استانداردها نیز می شود زیرا با وجود آن، از بحث و مجادله مجدد در مورد موضوعات اساسی مانند <تعریف دارایی> در زمانهای متوالی خودداری می شود. به علاوه چارچوب مفهومی در افزایش کارایی برقراری ارتباط درونی و بیرونی نیز نقش دارد و با فراهم کردن مجموعه ای از اصطلاحات و چارچوبی برای ارجاع در مباحث مختلف، تسهیلات زیادی را برای بحث و بررسی موضوعات تخصصی توسط اعضای هییت فراهم می نماید. در نتیجه، ارتباطات بین اعضای هییت و حامیان آن، به خصوص افرادی که مذاکرات و پیشنهادهای طرحهای اولیه را بررسی می کنند با سهولت بیشتری برقرار می شود. چارچوب مفهومی همچنین سبب کاهش فشارهای سیاسی در ارایه قضاوتهای حسابداری می گردد.

چارچوب مفهومی راهنمایی برای تدوین استانداردهای حسابداری است و زمینه را برای تهیه و ارایه اطلاعات مالی و غیرمالی مربوط و در دسترس به طور بیطرفانه و بدون جانبداری فراهم می کند. اطلاعات بیطرفانه، اطلاعات مفیدی برای استفاده کنندگان اطلاعات در مورد سرمایه گذاری و تصمیم گیریهای اعتباری گرد می آورد و به این ترتیب، زمینه را برای ارتقای منافع عمومی از طریق تخصیص بهینه منابع فراهم می سازد. چارچوب مفهومی، در ارتقای کارایی بازار سرمایه و بازارهای دیگر نقش موثری دارد.

مراجع تدوین استانداردها برای کاهش اثر سلیقه های فردی در تصمیمهای استانداردگذاری از چارچوبهای مفهومی توافقی استفاده می کنند. نبود این چارچوبهای مفهومی توافقی ممکن است این مشکل را به وجود آورد که فرایند تدوین استانداردها بر مبانی کاملاً متفاوتی از آنچه لزوماً بر آن استوار است بنا شده و تصمیم گیری در آن صرفاً براساس نظرات و سلیقه های فردی اعضای هییت صورت گیرد. در این مورد، چارلز تی هورنگرن(Charles T. Horngren) از استادان معروف حسابداری که دارای سابقه عضویت در هییت اصول حسابداری، شورای عالی مشورتی استانداردهای حسابداری مالی و هییت امنای بنیاد حسابداری مالی است می گوید: “به دلیل این که حرفه حسابداری کاملاً منسجم نشده است، هر کدام از ما دست به تدوین چارچوب مفهومی خاصی زده ایم. در این میان، برخی از این چارچوبها به نحو مطلوبی تعریف شده و منسجم و برخی دیگر، مبهم و ضعیف ارایه شده اند”.

او اضافه می کند که: “در هر برهه از زمان، بیشتر ما از شنیدن این که افرادی برای رسیدن به نتایج موردنظر خود از زنجیره پیچیده ای از دلایل سست بهره می گیرند احساس ناراحتی می کنیم. در حالی که، شاید بعضی اوقات، صدای اندیشه خودمان باشد که به گوشمان می رسد. تجربه من به عنوان عضو هییت اصول حسابداری، به من درسهای زیادی آموخته است. یک درس مهم آن است که بیشتر ما تمایلی طبیعی و زایدالوصف برای فراوری دلایل درباره نتایج قبلی خودمان داریم که بدون تغییر باقی بماند”.

در محیطی که در آن استانداردگذاری براساس چارچوبهای مفهومی شخصی افراد استانداردگذار صورت می گیرد، توافق روی موضوعات فقط زمانی صورت می گیرد که تعداد کافی از چارچوبهای مفهومی با هم انطباق داشته باشند. به هرحال، این توافق نیز موقت است چون اعضای هییت نیز به مرور تغییر می کنند و مجموعه های چارچوبهای مفهومی افراد پیوسته در حال تغییر است. بنابراین اعضای یک هییت تدوین استانداردها در مورد موضوعی مشابه یا حتی یکسان ممکن است به نتایج کاملاً متفاوتی از آنچه قبلاً رسیده اند دست یابند. زیرا هر گروه از استانداردها ممکن است با سایر استانداردها یکسان نبوده و تصمیمهای گذشته، گویای تصمیمهای آینده نباشد. به بیان دیگر، فرایند استانداردگذاری به صورت فرایندی کم و بیش لحظه ای در می آید. به علاوه بدون یک چارچوب مفهومی، انجام بحثهای منطقی میسر نیست زیرا در این صورت، برای موضعگیری در مورد برخورد حسابداری مناسب با یک معامله خاص، تعاریف لازم در اختیار قرار ندارند. این برخورد حسابداری مناسب از دیدگاه دیگران به نسبت مطابقت آنها با مصوبات کمیته رویه های حسابداری انجمن حسابداران رسمی امریکا و نیز مصوبات هییت اصول حسابداری بستگی دارد.

هییت استانداردهای حسابداری مالی تنها استفاده کننده از چارچوب مفهومی نیست. زمانی که اهداف و مفاهیم برای تعیین جهت و اجزای گزارشگری مالی مورد استفاده قرار می گیرد اعتبار گزارشهای مالی ارتقای کیفی می یابد. در این شرایط، چارچوب مفهومی به تدوین استانداردهای مرتبط باهم و دارای انسجام درونی کمک شایانی می کند و تهیه کنندگان و استفاده کنندگان گزارشهای مالی از گزارشهایی که براساس یک مجموعه استانداردهای منسجم، تدوین شده و در طول دوره ای زمانی و نه در لحظه ای خاص به وجود آمده اند، استفاده می کنند.

چارچوب مفهومی به استفاده کنندگان اطلاعات مالی کمک می کند که درک بهتری از اطلاعات مالی و محدودیت آن پیدا کنند. این چارچوب، چارچوبی قابل رجوع است که برای درک نتایج از استانداردها به کار می رود و به وسیله افرادی که استانداردها را به کار می برند، حسابرسانی که نتایج گزارشهای مالی را آزمون می کنند و دانشجویان و استادان رشته حسابداری، مورد استفاده قرار می گیرد.

انگیزه هییت استانداردهای حسابداری مالی برای تدوین چارچوب مفهومی چیست؟

در حقیقت، انگیزه هییت استانداردهای حسابداری مالی برای تدوین چارچوب مفهومی را می توان از مشاهده تنگناهایی به دست آورد که سلف آن یعنی هییت اصول حسابداری تجربه کرده است. هییت اصول حسابداری از ابتدای کار خود بر آن بود تا برای تصمیمات خود مبانی مفهومی تهیه کند. کمیته خاص انجمن حسابداران رسمی امریکا در سال 1958 در گزارش خود که منجر به تولد هییت اصول حسابداری گردید اعلام کرد که هییت اصول حسابداری باید هم روی مفاهیم و هم روی استانداردها کار کند تا مفاهیم اساسی معنی داری برای استانداردها فراهم گردد. در این راستا هییت اصول حسابداری دو رشته مطالعه در مورد مفروضات و اصول حسابداری را به انجام رساند و پس از بررسی این مطالعات، چنین نتیجه گرفت که توصیه هایی که در این زمینه انجام می شود به طور اساسی با اصول حسابداری موجود که درحال حاضر موردقبول واقع شده، متفاوت است.

با توجه به مشکلات ناشی از تطابق نداشتن آرای هییت اصول حسابداری با رهنمودهای مفهومی موجود، انجمن حسابداران رسمی امریکا در سال 1964، کمیته خاص دیگری را برای بررسی مجدد برنامه مربوط به تدوین اصول حسابداری تشکیل داد. در میان توصیه های ارایه شده توسط این کمیته، این توصیه نیز شده بود که هییت اصول حسابداری، چارچوبی مفهومی به عنوان راهنمای تصمیم گیری های خود ایجاد کند و در اجرای این توصیه، هییت اصول حسابداری، بیانیه شماره 4 <مفاهیم اساسی و اصول حسابداری مرتبط با گزارشهای مالی واحدهای تجاری> را در سال 1970 منتشر کرد. به هر حال، هییت اصول حسابداری از ابتدا پذیرفته بود که بیانیه شماره 4، بیانیه ای توصیفی است نه آمرانه و به جای تاکید بر آنچه باید باشد، بر آنچه هست و بر حسابداری مالی موجود تاکید می کند. بنابراین، چون بیانیه شماره 4، گذشته نگر بود ضرورتاً نمی توانست راهنمایی قوی برای هییت اصول حسابداری در تدوین استانداردها شمرده شود.

بعد از آن به علت انتقادات از هییت اصول حسابداری، انجمن حسابداران رسمی امریکا دو گروه مطالعاتی، یکی به ریاست فرانسیس ام ویت(Francis M. Wheat) و دیگری به ریاست رابرت ام تروبلاد(Robert M. Trueblood) را به منظور بررسی فرایند تدوین استانداردهای حسابداری و اهداف گزارشهای مالی تشکیل داد. براساس توصیه های کمیته تروبلاد، بنیاد حسابداری مالی تشکیل شد و این بنیاد، هییت استانداردهای حسابداری مالی را به وجود آورد. مطالعه دیگری که سرانجام به صورت گزارش ویت منتشر شد موضوع تدوین استانداردهای حسابداری مالی را مورد بحث قرارداد.

در سال 1973 زمانی که هییت استانداردهای حسابداری مالی فعالیت خود را آغاز کرد یکی از موضوعاتی که در دستور کار آن قرار داشت بررسی اهداف گزارشهای مالی بود. این طرح براساس یافته های گزارش تروبلاد که تحت عنوان <اهداف گزارشهای مالی> منتشر شده بود برنامه ریزی شد و بر آنچه در گزارش تروبلاد به عنوان <اولین اصول> در اهداف گزارشهای مالی مطرح شده بود متمرکز گردید. هییت استانداردهای حسابداری مالی کار خود را بر پایه این که گزارشهای مالی چه اهدافی باید داشته باشند قرار داد. این موضوع منجر به ایجاد مبانی اساسی و مناسبی گردید که براساس آنها چارچوب مفهومی تدوین شد.

دیگران چگونه چارچوب مفهومی خود را تدوین کرده اند؟

به دنبال هییت استانداردهای حسابداری مالی، مراجع تدوین استانداردهای دیگر اقدامات خود را برای تدوین چارچوب مفهومی آغاز کردند. کمیته استانداردهای بین المللی حسابداری که به هییت استانداردهای بین المللی حسابداری تبدیل شده است و کشور کانادا و متعاقب آن کشورهای استرالیا و نیوزلند و در سال 1999 انگلستان، چارچوبهای مفهومی خود را تدوین و ارایه کردند. چارچوب مفهومی این مراجع تدوین استانداردها نیز مشابه هییت استانداردهای حسابداری مالی براساس اهداف پایه ای قرار دارد که باید براساس آن گزارشهای مالی، اطلاعات مورد نیاز سرمایه گذاران و اعتباردهندگان در سرمایه گذاری و تصمیمات اعتباری را ارایه دهند. چارچوبهای مفهومی تدوین شده توسط مراجع مختلف در مجموع مشابه یکدیگرند ولی با هم یکسان نیستند.

آینده چارچوب مفهومی چیست؟

هییت استانداردهای حسابداری مالی برنامه تجدیدنظر محدودی را در تعریف بدهی پیشنهاد کرده است و در حال حاضر کار امکان سنجی برای بررسی مجدد بدهیها و نحوه شناخت آنها را در دستور کار خود قرار داده و تصمیم دارد با دیدگاه وسیعتری تعهدات و نحوه شناسایی آنها را درنظر بگیرد. نیاز به این موضوع از طریق طرحهای مطالعاتی که اخیراً صورت گرفته احساس شده است. بررسی گسترده تر می تواند موضوعات مرتبط شامل شناخت درامد را در برگیرد. افزایش نگرانیها در مورد این موضوعات ضرورت تجدیدنظر را تشدید کرده است.

علاوه بر این، وجود هییت استانداردهای بین المللی حسابداری می تواند منجر به ارتقای هر چه بیشتر کیفیت چارچوبهای مفهومی شود. این هییت، به عنوان بخشی از فعالیتهای خود در پی افزایش هماهنگی استانداردهای حسابداری در سطح بین المللی است و در همین راستا مشغول بررسی امکان کاهش تفاوتهای چارچوبهای مفهومی تدوین شده توسط مراجع حرفه ای ملی- نظیر هییت استانداردهای حسابداری مالی- است. با این کار، چارچوبهای مفهومی یا حداقل بخشهایی از آنها مورد توجه مجدد قرار می گیرند.

گفتنی است که هیچکدام از چارچوبهای مفهومی، اعم از چارچوب مفهومی تدوین شده به وسیله هییت استانداردهای حسابداری مالی و یا هییت استانداردهای بین المللی حسابداری و دیگران در حقیقت کامل نیستند. برای نمونه، مواردی که در چارچوب مفهومی هییت استانداردهای حسابداری مالی برای ارایه و افشای گزارشهای مالی پیش بینی شده بود و یا مواردی که باید در خارج از متن اصلی گزارشهای مالی افشا می شد در آنها رعایت نشده است. علاوه بر این جنبه های خاصی از چارچوب مفهومی مانند شناخت و اندازه گیری هنوز ناقص است.

از سوی دیگر، چارچوبهای مفهومی با مشکل دیگری نیز مواجهند. بیشتر بخشهای چارچوبهای مفهومی هییت استانداردهای حسابداری مالی در دو دهه پیش تهیه شده اند. از آن زمان فعالیتهای تجاری و مالی دستخوش تحولات و تغییرات عمیقی شده و به نحو روزافزونی پیچیده تر گشته است. در نتیجه، بیشتر موضوعات در دنیای امروز متفاوت و پیچیده تر از موضوعاتی است که در زمان تدوین چارچوب مفهومی وجود داشته است. به این دلیل در بعضی از موارد روزامد کردن چارچوب مفهومی ممکن است هم مطلوب و هم مورد نیاز باشد تا با موضوعات امروز و فردا تطابق یابد.

 

منبع : http://blueaccountingblog.persianblog.com/ - وبلاگ حسابدار

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 10:58  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

استاندارد حسابداری سرمایه گذاریها: آثار اقتصادی و تامین هدفهای گزارشگری مالی

نویسنده:جواد بستانیان

 

مقدمه

استانداردهای حسابداری ایران عمدتاً با استانداردهای بین المللی مطابقت دارد، از جمله موارد مطابقت کامل، استاندارد حسابداری شماره 15 تحت عنوان<حسابداری سرمایه گذاریها>ست که با استاندارد بین المللی شماره 25 مغایرتی ندارد. براساس استاندارد حسابداری شماره 15، سود سهمی موجب تغییر در مبلغ دفتری سرمایه گذاری نمی شود. طبق همان استاندارد سرمایه گذاریهای کوتاهمدت سریع المعامله در بازار را می توان در صورتهای مالی به ارزش بازار منعکس کرد و سود یا زیان حاصل از تغییرات قیمت آنها را در طی دوره به حساب درامد یا هزینه دوره منظور نمود. از طرف دیگر براساس استاندارد حسابداری شماره 3 تحت عنوان <درامد عملیاتی>، سود حاصل از سرمایه گذاریهایی که به روش ارزش ویژه ثبت نشده است، در زمان احراز حق دریافت توسط سهامدار، شناسایی می شود.

این مقاله به ارایه مسایل، اشکالات یا ابهاماتی می پردازد که در مورد موضوعات بالا و کاربرد آنها وجود دارد.

هدفهای گزارشگری مالی

در ماه آوریل سال 1971 هییت مدیره انجمن حسابداران رسمی امریکا(AICPA) برای تدوین چارچوب نظری حسابداری دو گروه تحقیق تعیین کرد که یکی از آن دو به نام کمیته تروبلاد(Trueblood) ، ماموریت یافت که هدفهای گزارشگری مالی را تدوین کند.

برخی از هدفهای صورتهای مالی که طبق گزارش کمیته تروبلاد تنظیم و ارایه شد به شرح زیر است:

ارایه اطلاعاتی که مبنای تصمیمات اقتصادی قرار گیرد؛

تامین نیازهای آن دسته از استفاده کنندگان که اختیار، توانایی یا منابع محدودی دارند و به همین دلیل نمی توانند به راحتی اطلاعات مالی را به دست آورند و به صورتهای مالی به عنوان یگانه منبع اطلاعات درباره فعالیتهای شرکت، اتکا می کنند؛

ارایه اطلاعاتی سودمند به سرمایه گذاران تا آنها بتوانند جریانهای نقدی آینده را پیشبینی، مقایسه و ارزیابی کنند؛

ارایه اطلاعاتی به استفاده کنندگان برای پیشبینی، مقایسه و ارزیابی قدرت سوداوری شرکت؛

ارایه اطلاعاتی مفید برای قضاوت درباره توانایی مدیریت از نظر استفاده بهینه از منابع شرکت در جهت دستیابی به هدف اصلی شرکت؛

ارایه اطلاعات عینی و ذهنی درباره مبادلات اقتصادی و سایر رویدادها که برای پیشبینی، مقایسه و قضاوت درباره قدرت سوداوری شرکت مفید باشد؛

ارایه وضعیت مالی به گونه ای که برای پیشبینی، مقایسه و ارزیابی قدرت سوداوری شرکت مفید باشد. این گزارش باید در مورد مبادلات شرکت و سایر رویدادها که بخشی از چرخه های ناقص ایجاد درامد هستند، اطلاعاتی را ارایه کند.

استانداردهای حسابداری

استانداردهای حسابداری، مقررات حاکم بر چگونگی انجام کار حسابداری هستند.

استانداردها به عنوان قواعد پایدار مورد پذیرش همگان قرار می گیرند، اما در عمل به طور دایم در تغییرند.

استانداردهای حسابداری معمولاً شامل سه بخش به شرح زیرند:

شرح مسیله،

بحث مستدل یا ارایه راههایی برای حل مسیله،

ارایه راه حل مطلوب.

بنابراین بحث در مورد مسیله می تواند به روشن شدن ابعاد مختلف مسیله و در نتیجه ارایه راه حل مطلوبتر بینجامد.

یکی از دلایل تدوین استانداردها، ارایه اطلاعات روشن، قابل اعتماد، دارای ثبات رویه و مقایسه پذیر در مورد وضعیت مالی، نتایج عملیات و شیوه رفتار شرکت است. در ادامه، اشکالاتی که استاندارد شماره 15 با توجه به هدف تدوین استانداردها دربردارد مورد بررسی قرار می گیرد.

مفهوم درامد و سود

تعریف سود از نظر اقتصاددانانی مانند هیکس(Hicks) ،که از نظر مفهومی و تعیین پایه روشهای شناسایی سود، مورد قبول حسابداران نیز قرار گرفته، این است که سود عبارت از میزان پولی است که اگر در طول یک دوره خرج شود، وضعیت شخص در پایان دوره مانند اول دوره باشد.

از تعریف فوق مفهوم نگهداشت سرمایه استخراج شده است. یکی از انواع مفاهیم نگهداشت سرمایه، مفهوم نگهداشت پول یا سرمایه مالی است که برحسب واحد پولی محاسبه می شود و درحال حاضر مبنای اصلی تدوین استانداردهای حسابداری قرار گرفته است.

با استفاده از مفهوم نگهداشت سرمایه مالی می توان گفت که سود عبارت از مبلغی است که شرکت می تواند پس از پایان دوره مالی به صاحبان سهام خود پرداخت کند و در میزان سرمایه صاحبان سهام از نظر پولی (مبلغ) تغییری ایجاد نشود. براساس مفاهیم نظری گزارشگری مالی، درامد عبارت است از افزایش در حقوق صاحبان سرمایه، به جز مواردی که به آورده صاحبان سهام مربوط می شود.

ویژگی سرمایه گذاریها

در بین مجموعه اقلامی که در ترازنامه تحت عنوان داراییها و بدهیها منعکس می شوند و مبلغ خالص آنها معادل حقوق صاحبان سهام شرکت است، مبالغ سرفصلهای داراییهای ثابت، داراییهای نامشهود، موجودی کالا و سرمایه گذاریها ممکن است با قیمت روز آنها متفاوت باشد. در تمام موارد فوق چنانچه خالص ارزش فروش کمتر از قیمت تمام شده و یا خالص ارزش دفتری باشد، باید برای مابه التفاوت ذخیره کاهش ارزش در حسابها منظور شود.

داراییهای ثابت، داراییهای مشهودی است که به منظور استفاده در تولید یا عرضه کالاها یا خدمات، اجاره به دیگران یا برای مقاصد اداری به وسیله واحد تجاری نگهداری می شود و انتظار می رود بیش از یک دوره مالی مورد استفاده قرار گیرد. در نتیجه داراییهای مذکور برای استفاده در فرایند عملیات نگهداری می شود و اصولاً هیچ قصد اولیه ای در مورد فروش و احتمالاً کسب سود حاصل از فروش آنها در واحد تجاری وجود ندارد. به همین دلیل و با توجه به اینکه برای انواع داراییهای ثابت استفاده شده و در شرایط مختلف، بازاری که بتوان براساس آن قیمت داراییهای استفاده شده را تعیین کرد وجود ندارد، شناسایی کاهش ارزش آنها عمدتاً برمبنای استهلاک منظور شده در دوران استفاده، مورد قبول قرار می گیرد و به جز در موارد غیرعادی که یک دارایی کلاً قابلیت استفاده خود را از دست می دهد، معمولاً موضوع لزوم منظور کردن ذخیره کاهش ارزش برای داراییهای ثابت مطرح نمی شود.

داراییهای نامشهود، داراییهای غیرپولی و فاقد ماهیت عینی است که به منظور استفاده در تولید یا عرضه کالاها یا خدمات، اجاره به دیگران یا برای مقاصد اداری با قصد استفاده طی بیش از یک دوره مالی توسط واحد تجاری تحصیل شده است، مشروط بر آنکه قابل تشخیص باشد. همان طور که از تعریف مشخص می شود، هدف از تحصیل داراییهای نامشهود نیز فروش آنها و در نتیجه کسب درامد حاصل از آن نیست، بلکه این داراییها نیز وسیله ای برای انجام کار و فعالیتهای تجاری است و حتی اگر در صورت توقف عملیات واحد تجاری، داراییهای ثابت را بتوان به قیمتی که ممکن است کمتر از خالص ارزش دفتری آنها باشد، فروخت، در مورد داراییهای نامشهود ممکن است این امکان نیز پدید نیاید.

با آنکه ماهیت داراییهای ثابت و داراییهای نامشهود چنان است که عمدتاً در فرایند عملیات مورد استفاده و بهره برداری قرار می گیرد، در مورد هر دو دسته داراییهای مذکور نیز می توان از تجدید ارزیابی به عنوان یک نحوه عمل جایگزین در مقابل خالص ارزش دفتری آنها استفاده کرد.

موجودی کالا نیز دارایی است که به قصد فروش به همان صورتی که خریداری شده و یا تبدیل و تکمیل و سپس فروش، نگهداری می شود و قصد واحد تجاری آن است که در اثر فروش آن و نه در اثر نگهداری آن، به سود دست یابد. در نتیجه مقطع شناسایی درامد در مورد موجودیهای کالا، زمان فروش و انتقال مزایا و مخاطرات مالکیت آنها به خریدار تعیین شده است.

اما سرمایه گذاریها در این میان وضعیت دیگری دارد. طبق تعریف، سرمایه گذاری نوعی دارایی است که واحد سرمایه گذار برای افزایش منافع اقتصادی از طریق توزیع منافع (به شکل سودسهام، سود تضمین شده و اجاره)، افزایش ارزش یا سایر مزایا (مانند مزایای ناشی از مناسبات تجاری) نگهداری می کند. یعنی هدف از سرمایه گذاریها عمدتاً کسب سود ناشی از نگهداری آنهاست و در کنار آن نیز ممکن است سود ناشی از فروش آنها، درامدی برای واحد تجاری ایجاد کند.

با شرح فوق می توان چنین نتیجه گرفت که تنها دارایی که واحد تجاری، قصد کسب درامد یا سود از طریق نگهداری آن را دارد، سرمایه گذاریهاست و در نتیجه باید به سرمایه گذاریها با دید دیگری نگریست. در این نوشته فقط به <سرمایه گذاری در سهام سایر شرکتها> می پردازیم.

درامدهای مربوط به سرمایه گذاری در سهام سایر شرکتها

درامدهای سرمایه گذاری در سهام سایر شرکتها بدون در نظر گرفتن چگونگی شناسایی آنها به اشکال مختلف زیر حاصل می شوند:

سود تقسیمی (نقدی)،

سود سهمی،

افزایش ارزش،

فروش.

از میان درامدهای فوق بر طبق استانداردها، همه بر ثبت درامد ناشی از سود تقسیمی (نقدی) و فروش سرمایه گذاری در سایر شرکتها اتفاق نظر دارند.

اما در مورد درامد ناشی از سود سهمی و افزایش ارزش سرمایه گذاری در سایر شرکتها تردیدهایی وجود دارد. بر طبق استاندارد حسابداری سرمایه گذاریها در ایران تغییرات ارزش سرمایه گذاریها در مورد سرمایه گذاریهای سریع المعامله در بازار را می توان به حساب درامد (یا هزینه) منظور کرد. اما منظور نمودن سود سهمی به عنوان درامد مجاز نیست.

سود سهمی

کمیته رویه های حسابداری انجمن حسابداران رسمی امریکا معتقد است که سود سهمی، درامد دریافت کنندگان آن به حساب نمی آید و دلیل اعتقاد خود را تیوری تفکیک شخصیت ذکر می کند. این کمیته استدلال می کند که شرکت، یک شخصیت جداگانه است و تا هنگامی که چیزی از داراییهای شرکت جدا نشده باشد، هیچ گونه درامدی کسب نشده است.

“درامد شرکت متعلق به خود شرکت است نه متعلق به سهامداران آن و تنها در صورت توزیع سود نقدی سهام است که انتقال دارایی از شرکت به سهامداران رخ می دهد و بنابراین می توان آن را درامد دریافت کنندگان سود نامید. سود سهمی ممکن است نتیجه افزایش تحقق نیافته در ارزش شرکت باشد اما تا زمانی که نتوان آن را تقسیم سود به سهامداران یا انتقال دارایی از شرکت به آنان تلقی کرد، نمی توان آن را سود سهامداران نامید. علاوه بر توجه به تیوری تفکیک شخصیت، تاکید اساسی بر مفهوم تحقق نیز از ویژگیهای خاص این استدلال است. تفسیر دیگری از تیوری تفکیک شخصیت که به نتیجه گیری متفاوتی می انجامد این است که سود انباشته نشاندهنده بخشی از جمع حقوق صاحبان سهام است و بنابراین سود شرکت که منجربه افزایش سود انباشته می شود به معنی افزایش حقوق صاحبان سهام نیز هست. هنگامی که ارزش حقوق صاحبان سهام در نتیجه سرمایه گذاری مجدد سود شرکت افزایش می یابد، می توان گفت که سود عاید سهامداران شده است. براساس این تفسیر، نه سود سهام نقدی و نه سود سهمی، هیچیک درامد صاحبان سهام عادی نیستند.”

براساس بند 43 استاندارد شماره 15 “دریافت سود سهمی (یا سهام جایزه) موجب تغییر در مبلغ دفتری سرمایه گذاری نمی شود بلکه به منظور تعیین مبلغ دفتری هر سهم، مبلغ دفتری سرمایه گذاری باید به تعداد کل سهام موجود بعد از دریافت سود سهمی تقسیم شود”.

در بند 44 استاندارد، استدلال مربوط به وضع آن قسمت از استاندارد که در بند 43 درج شده به شرح زیر بیان شده است:

“دریافت سود سهمی یا سهام جایزه منجربه ورود وجه نقد یا داراییهای دیگر به واحد تجاری سرمایه گذار نمی شود. به بیان دیگر، واحد تجاری سرمایه گذار با دریافت سود سهمی چیزی جز آنچه داشته است، تحصیل نمی کند. به همین دلیل در زمان دریافت سود سهمی نمی توان درامد سرمایه گذاری را شناسایی کرد و یا بهای تمام شده سرمایه گذاری را افزایش داد. دریافت سود سهمی تنها باعث افزایش تعداد سهام در سرمایه گذاری مربوط و در نتیجه کاهش مبلغ دفتری هر سهم موجود می شود. از سوی دیگر تقسیم سود به شکل نقد و سپس افزایش سرمایه از محل مطالبات سهامداران با تصویب مجمع عمومی فوق العاده در تعریف سود سهمی طبق این استاندارد قرار نمی گیرد. ضمن اینکه به موجب اصلاحیه قانون تجارت، واحد سرمایه گذار حق مطالبه سود سهام نقدی را دارد و تنها در صورت تمایل، این حق را در قبال کسب سهام جدید واگذار می کند که این امر به منزله دریافت سود سهام و پرداخت مجدد آن در قبال سهام جدید است. بدین ترتیب سود سهام نقدی مزبور با رعایت الزامات این استاندارد و استاندارد حسابداری شماره 3 با عنوان <درامد عملیاتی> شناسایی می شود.”

در استاندارد فوق سود سهمی معادل سهام جایزه در نظر گرفته شده است در حالی که سود سهمی عبارت از تسویه قسمتی از سود قابل تقسیم به صورت سهام و از طریق افزایش سرمایه است، اما سهام جایزه عبارت از انتقال اندوخته ها به حساب سرمایه و در نتیجه تغییر در تعداد سهام است.

سود سهمی از این نظر که باعث کاهش یکی از بدهیهای شرکت تحت عنوان سود سهام پیشنهادی و پرداختنی می شود، موجب جلوگیری از خروج وجه نقد از شرکت می شود و به همین دلیل باعث افزایش ارزش شرکت می گردد و در نتیجه سهامداران نیز از عملیات فوق فایده می برند و باید درامد مربوط به آن را ثبت کنند.

اما چنانچه سود سهمی را از این نظر که می تواند از محل بخشی از حقوق صاحبان سهام یعنی سود انباشته تامین شود، معادل سهام جایزه بدانیم و به همین دلیل اجازه ثبت آن به عنوان درامد به شرکت سرمایه گذار داده نشود، همین استدلال در مورد سود تقسیمی نقدی هم مصداق خواهد داشت، زیرا بخشی از سود تقسیمی نقدی هم می تواند از محل سود انباشته باشد. در نتیجه محدود کردن سود حاصل از سرمایه گذاریها به سود تقسیمی نقدی در زمانی که سرمایه گذاریها به اقل بهای تمام شده و خالص ارزش فروش در حسابها منعکس می شوند از هر دو سو توام با اشکال است زیرا چنانچه شرکت سرمایه پذیر، سیاست تقسیم سود هر چه کمتر را در پیش بگیرد، درامد شرکت سرمایه گذار از این محل کاهش می یابد و در زمانی که شرکت سرمایه پذیر، سیاست تقسیم سود هر چه بیشتر را در پیش بگیرد، گرچه سود تقسیمی از محل سودهای انباشته یا اندوخته ها باشد، درامد شرکت سرمایه گذار از این محل افزایش خواهد یافت.

استاندارد وضع شده در این مورد باعث می شود که سرمایه گذاران در مجامع عمومی تمام تلاش و توان خود را بر تقسیم تمام سود قابل تقسیم قرار دهند که این امر موجب خروج وجه نقد از شرکت و در نتیجه کاهش ارزش شرکت و محروم شدن آن از سرمایه گذاریهای جدیدی که بازده مناسب دارند، می گردد. ضمن آنکه استاندارد یادشده بر خلاف بخشی از هدفهای گزارشگری مالی است، یعنی با توجه به اینکه سود حاصل از سرمایه گذاریها در زمانی که از رویه بهای تمام شده برای ارزشگذاری سرمایه گذاری در سایر شرکتها استفاده می شود، صرفاً مبتنی بر سود تقسیمی نقدی است، استفاده کنندگان از صورتهای مالی از تغییرات ایجاد شده در ارزش سرمایه گذاری به دلیل نتایج فعالیت که بخشی از آن تقسیم نشده است یا به دلیل آنکه سود تقسیمی شامل سود انباشته انتقال یافته از سالهای قبل است، اطلاع نمی یابند. در نتیجه صورتهای مالی نمی توانند هدفهای گزارشگری مالی را تامین کنند.

“ضمن آنکه سود شاخصی است از بیشترین مبلغی که می تواند به صورت سود تقسیمی، توزیع یا دوباره در شرکت سرمایه گذاری و یا برای گسترش دادن شرکت در سازمان نگهداری شود. به سبب تفاوت بین سود حسابداری تعهدی و حسابداری نقدی، یک سازمان ممکن است مبلغی را به عنوان سود شناسایی (ثبت) کند ولی وجوهی در دست نداشته باشد که به عنوان سود تقسیمی پرداخت کند. از این رو شناسایی (ثبت) سود به خودی خود، پرداخت سود تقسیمی را تضمین نمی کند.”

با توجه به توضیحات پیشگفته و با توجه به اینکه درهرحال سود تحصیل شده توسط شرکت سرمایه پذیر موجب افزایش در ارزش داراییها و در نتیجه افزایش در حقوق صاحبان سهام شرکت سرمایه گذار می شود، چنانچه این افزایش براساس میزان سود تقسیمی اندازه گیری شود، برپایه تصمیمگیری در مورد چگونگی پرداخت سود سهام قرار می گیرد، در نتیجه اضافه ارزش ایجاد شده در طی دوره در آن به درستی اندازه گیری نمی شود.

موضوع دیگری که باید درباره آن بحث شود این است که براساس استانداردهای موجود چنانچه سود سهمی توزیع شود، شرکت سرمایه گذار درامدی در حسابها ثبت نخواهد کرد در حالی که چنانچه همین عمل به دو عمل مستقل تبدیل شود و ابتدا تقسیم سود نقدی و سپس افزایش سرمایه به صورت جداگانه ملاک عمل قرار گیرد، این وضعیت موجب آن می شود که شرکت سرمایه گذار قادر به ثبت درامد حاصل از سود سهام تقسیمی گردد و این دقیقاً برخلاف برخی از هدفهای گزارشگری مالی است که در ابتدای مقاله مطرح شد. در این وضعیت اجازه داده شده است که با محتوای یگانه، به دلیل تفاوت در شکل، دو نوع ثبت حسابداری مختلف انجام شود که منجربه شناسایی درامد در یکی و شناسایی نکردن درامد در دیگری برای سرمایه گذار شود.

آثار سود تحصیل شده توسط شرکت سرمایه پذیر در قیمت سهام

براساس بند 30 استاندارد حسابداری شماره 3 تحت عنوان <درامد عملیاتی> سود سهام حاصل از سرمایه گذاریهایی که به روش ارزش ویژه ثبت نشده است، در زمان احراز حق دریافت توسط سهامدار، به استثنای سود سهام حاصل از سرمایه گذاری در واحدهای تجاری فرعی به عنوان درامد عملیاتی شناسایی می شود.

در نتیجه چنانچه شرکت سرمایه گذار، سهام شرکت سرمایه پذیر را در تاریخی نزدیک به تاریخ مجمع عمومی عادی سالانه صاحبان سهام آن خریداری کند، سود تقسیمی مصوب مجمع عمومی موجب تحقق درامد برای شرکت سرمایه گذار می شود، در حالی که قیمت تمام شده آن سرمایه گذاری، مبلغی است که به علت کسب سود در طول دوره مالی تا زمان خرید سهام متورم شده و در مقایسه با سرمایه گذاری که مثلاً ده ماه قبل آن سهام را خریداری کرده مبلغ بیشتری است. ممکن است استدلال شود که چنانچه توزیع سود در مجمع عمومی تصویب شود، موجب کاهش قیمت سهام می شود و در نتیجه خالص ارزش فروش سهام آن شرکت از قیمت تمام شده آن برای سرمایه گذار کمتر می شود و سرمایه گذار مجبور می شود برای جبران کاهش ارزش آن، ذخیره در حسابها منظور کند، اما این استدلال در صورت اعمال روش قیمتگذاری اقل قیمت تمام شده و خالص ارزش فروش، سست است و در مورد سرمایه گذاریها که مشخصاً قیمت خرید آن به زمان بستگی دارد، نباید آن بخش از قیمت را که به دلیل تملک سود کسب شده پرداخت شده، به عنوان جزیی از قیمت تمام شده منظور کرد، زیرا قابلیت مقایسه آن قیمت تمام شده حتی با قیمت تمام شده سهامی که همان سرمایه گذار در تاریخی با فاصله کمتری از تاریخ مجمع عمومی عادی قبلی خریداری کرده، امکانپذیر نمی شود. البته استاندارد، سود سهام تحقق یافته را که از تقسیم اندوخته ها یا سود انباشته پیش از تحصیل سرمایه گذاری ناشی می شود، مستثنی کرده ولی آن را به سود سال جاری تحصیل شده قبل از تاریخ تملک سهام تعمیم نداده است.

بند 31 استاندارد حسابداری<درامد عملیاتی> این امر را به شکل زیر توضیح داده است:

“درامد عملیاتی مرتبط با سود سهام در زمان احراز دریافت توسط سهامدار شناسایی می شود. در برخی شرایط، مثلاً در مواردی که سود سهام از محل اندوخته ها یا سود انباشته مصوب پیش از تحصیل سرمایه گذاری اعلام می شود، این گونه مبالغ معرف بازیافت بخشی از بهای تمام شده سرمایه گذاری است و درامد محسوب نمی شود. به بیان دیگر، بهای تمام شده سرمایه گذاری تنها هنگامی با سود سهام دریافتی یا دریافتنی کاهش داده می شود که سود سهام مزبور مازاد بر سهم شرکت سرمایه گذار از سودهای مصوب شرکت سرمایه پذیر پس ازتحصیل سرمایه گذاری باشد.”

شناسایی اوراق بهادار سریع المعامله در بازار به ارزش بازار

براساس بند 5 استاندارد حسابداری شماره 15 <حسابداری سرمایه گذاریها> “سرمایه گذاری سریع المعامله در بازار نوعی سرمایه گذاری است که برای آن بازار فعالی که آزاد و در دسترس است، وجود دارد به طوری که از طریق آن بتوان به ارزش بازار یا شاخصی قابل اتکا که محاسبه ارزش بازار را امکانپذیر سازد، دست یافت”.

براساس تعریف فوق مصداق مشخص سرمایه گذاریهای سریع المعامله در بازار، سرمایه گذاری در اوراق بهاداری است که در بورس اوراق بهادار معامله می شود.

براساس بند 29 استاندارد حسابداری شماره 15 <حسابداری سرمایه گذاریها> “سرمایه گذاریهای سریع المعامله در بازار هرگاه به عنوان دارایی جاری نگهداری شود، باید در ترازنامه به یکی از دو روش زیر منعکس شود:

الف- ارزش بازار،

ب - اقل قیمت تمام شده و خالص ارزش فروش” .

در مورد پذیرش ارزش بازار در سرمایه گذاریهای جاری در استاندارد بین المللی شماره 25، مقدمه استاندارد مذکور استدلالها را چنین مطرح می کند:

“عده ای استدلال می کنند که چون سرمایه گذاریهای کوتاهمدت به سهولت تبدیل پذیر به وجه نقد یا معادل وجه نقد است، بهتر است به ارزش متعارف که معمولاً همان ارزش بازار است، ارزیابی شود. سرمایه گذاریها با موجودیهای کالا فرق دارد زیرا سرمایه گذاریها را می توان بدون زحمت به فروش رساند در حالی که شناسایی سود در مورد موجودی کالا قبل از حصول اطمینان از فروش آنها معمولاً مناسبت ندارد. واحد تجاری می تواند هر یک از سرمایه گذاریهای خود را بفروشد، مثلاً سرمایه گذاری در سهام را می تواند به فروش برساند و وجوه حاصل از آن را مجدداً در حساب سپرده بانکی سرمایه گذاری کند بدون آنکه آسیبی به واحد تجاری وارد آید. بنابراین، ارایه سرمایه گذاریها به ارزش بازار مناسب است. طرفداران ارزش بازار همچنین استدلال می کنند که انعکاس سرمایه گذاریها به بهای تمام شده تاریخی به مدیریت این امکان را می دهد که درامد آن را به تشخیص و دلخواه خود شناسایی کند، زیرا سرمایه گذاریهای خاصی را می تواند به فروش رسانده و بیدرنگ همان سرمایه گذاریها را مجدداً خریداری و سود حاصل را در صورت سود و زیان گزارش کند، هر چند این معاملات، تغییری در وضعیت اقتصادی واحد تجاری پدید نیاورده است”.

در مورد مزایای انعکاس سرمایه گذاریها به ارزش بازار در بند 25 استاندارد حسابداری شماره 15 <حسابداری سرمایه گذاریها> چنین توضیح داده شده است:

“استفاده از ارزش بازار در مورد سرمایه گذاریهای سریع المعامله در بازار عملاً موجب می شود کلیه تغییرات در ارزش بازار سرمایه گذاری در صورتهای عملکرد مالی شناسایی شود، صرف نظر از اینکه سرمایه گذاری به فروش رسیده یا نرسیده باشد. کاربرد این مبنای اندازه گیری در تعیین مبلغ دفتری آن گروه از سرمایه گذاریهای سریع المعامله در بازار که به عنوان داراییهای جاری طبقه بندی می شوند به دلایل زیر مناسب است:

الف- نتیجه عملیات واحد تجاری به نحو مطلوبتری منعکس می شود چون هرگونه افزایش در ارزش بازار سرمایه گذاری، به سبب مستند بودن به دریافت وجه نقد یا انتظار قرین به یقین به دریافت وجه نقد، معرف سود تحقق یافته دوره است. باضافه، این مبنا ارزیابی بهتری از عملکرد مدیریت فراهم می کند ؛

ب - از نقطه نظر واقعیت اقتصادی و یکنواختی عمل، عینی ترین ابزار اندازه گیری تاثیر مالی تصمیمات مربوط به خرید، فروش و نگهداری سهام طی دوره است. اگر چه سود یا زیان ممکن است در تاریخ ترازنامه منظور نشده باشد، ولی واقعیت اقتصادی این است که مدیریت از طریق فروش سرمایه گذاری، توانایی تبلور آنها را داشته اما به عمد چنین نخواسته است ؛

ج- دستکاری نتیجه عملیات به وسیله مدیریت واحد تجاری از طریق انتخاب زمان فروش سرمایه گذاری ناممکن می شود؛

د- ارزش بازار، خاصه ای از دارایی است که برای مدیریت واحد تجاری و سایر استفاده کنندگان صورتهای مالی بیشترین اهمیت را دارد. افزون بر این، استفاده از این اشکال در اندازه گیری اقلام مشابه با قیمتهای متفاوت را که تنها به لحاظ خرید در زمانهای مختلف ایجاد شده است، از بین می برد”.

استدلالهای فوق به طور تلویحی مسایل و مشکلاتی را که در بحث مربوط به اشکالات شناسایی درامد حاصل از سود سرمایه گذاریها صرفاً بر مبنای سود تقسیمی مطرح شد مورد تایید قرار می دهد. نتیجه ای که از استدلالهای فوق به دست می آید این است که شناسایی سرمایه گذاریها به ارزش بازار، تمام ایرادها و تناقضهای مطرح شده در موارد مختلف مورد بحث در این نوشته را از بین می برد و موجب ارایه اطلاعات مقایسه پذیر می شود، با این یاداوری که مقایسه پذیری یکی از ویژگیهای کیفی اطلاعات است. با توجه به اینکه ارزش بازار به طور نسبی در برگیرنده آثار تمام اطلاعات و نتایج عملیات شرکتهای سرمایه پذیر و چگونگی تقسیم سود آنها هست، در صورتی که فقط از روش ارزش بازار برای قیمتگذاری سرمایه گذاریهای سریع المعامله استفاده شود، همه هدفهای گزارشگری مالی تامین خواهد شد.

بنابراین ارزش بازار سهام شرکت، برایند نتایج عملیات گذشته، ساختار سرمایه و اطلاعات مربوط به سرمایه گذاریهای شرکت است که در آینده به بهره برداری می رسد. در نتیجه چنانچه فرضاً شرکت سود درخور توجهی به دست آورد ولی بخش کمی از آن را تقسیم کند و باقیمانده را در اجرای طرحهای توسعه سوداور سرمایه گذاری کند، اطلاعات مربوط به آن در ارزش بازار آن اثر می گذارد و چنانچه فقط سود تقسیمی را به عنوان درامد حاصل از سرمایه گذاریها منظور کنیم، تفاوت ارزش ایجاد شده در ارزش بازار سهام شرکت متبلور می شود و تفاوت ارزش در پایان دوره جاری با ارزش در پایان دوره قبل نیز به عنوان درامد در حسابهای سرمایه گذار ثبت می شود. یا مثلاً چنانچه شرکتی بخشی از سود انباشته یا سایر اندوخته های منظور شده در سالهای قبل را در یک سال تقسیم کند، گرچه مبلغ سود تقسیمی بیشتری به عنوان درامد در حسابهای سرمایه گذار ثبت می شود، ولی چون بخشی از حقوق صاحبان سهام یعنی سود انباشته و اندوخته نیز در اثر تقسیم بین صاحبان سهام کاهش می یابد، ارزش سهام شرکت در بازار به تناسب آن کاهش می یابد و مابه التفاوت ارزش بازار سهام شرکت سرمایه پذیر در پایان دوره جاری با ارزش آن در پایان دوره قبل به صورت کاهنده عمل می کند و در حساب سودوزیان و در سرفصل هزینه ها ثبت می شود و این امر موجب خنثی شدن درامد ناشی از سود تقسیمی است که به صورت متورم در حسابها ثبت شده است. بدیهی است مثال فوق در حالتی مطرح شده که سایر عوامل ثابت باشد و گرنه آن عوامل دیگر ممکن است موجب پایاپای شدن اثر کاهنده یا اثر افزاینده در مثال قبلی گردد که مربوط به عوامل دیگر است و به استدلال مورد نظر در این بحث ارتباط ندارد.

گرچه ارزشگذاری اوراق بهادار سریع المعامله در بازار به ارزش بازار، طبق استاندارد حسابداری مجاز است ولی این امر در صورتی که در زمان افزایش قیمت سرمایه گذاریها انجام شود، موجب افزایش سود مشمول مالیات شرکت سرمایه گذار می شود و در نتیجه بر آن اساس باید نسبت به سود حاصل از افزایش قیمت سهام براساس نرخ مالیات بر شرکتها، مالیات پرداخت کند که در حال حاضر 25 درصد است. ولی چنانچه ثبت درامد ناشی از افزایش ارزش سهام در حسابها تا زمان فروش انجام نشود، در زمان فروش مالیات وضع شده بر درامد مذکور، معادل نرخ مالیات فروش سهام است که در حال حاضر نیم درصد تعیین شده است. با توجه به تفاوت بسیار چشمگیری که بین دو نرخ مالیاتی فوق وجود دارد هیچیک از شرکتها از روش ارزش بازار برای قیمتگذاری اوراق بهادار سریع المعامله خود استفاده نمی کنند و روش قیمت تمام شده را که دیگر روش مجاز قیمتگذاری است، به کار می برند.

خلاصه و نتیجه گیری

استانداردهای حسابداری علاوه بر آنکه چگونگی حسابداری معاملات و رویدادهای مختلف را تعیین می کنند، موجب آثار اقتصادی نیز می شوند. استانداردهای حسابداری باید به نحوی تدوین و تنظیم شوند که هدفهای گزارشگری مالی را تامین کنند. هدفهای گزارشگری مالی شامل ارایه اطلاعات مناسب برای تصمیمگیری اقتصادی، پیشبینی، مقایسه و ارزیابی جریانهای نقدی آینده و سوداوری و توانایی مدیریت از نظر استفاده بهینه از منابع واحد تجاری نیز هست.

سرمایه گذاریها، داراییهایی است که عمدتاً به منظور کسب سود حاصل از نگهداری تحصیل می شود. استاندارد حسابداری شماره 15 مربوط به سرمایه گذاریها در حال حاضر با این اشکالات مواجه است:

1- سود سهمی را حتی اگر از محل سود حاصل از فعالیتهای پس از تاریخ تحصیل ایجاد شده باشد، به عنوان درامد شناسایی نمی کند ولی اگر با همین ماهیت ابتدا سود تقسیم شود و سپس به افزایش سرمایه مبادرت شود، سود تقسیم شده را به عنوان درامد شناسایی می کند،

2- سود تقسیمی نقدی را حتی اگر از محل اندوخته ها و سود انباشته باشد، به عنوان درامد شناسایی می کند،

3- تفاوتی بین سود سهمی و سهام جایزه قایل نشده در حالی که سود سهمی تسویه قسمتی از سود قابل تقسیم به صورت سهام و از طریق افزایش سرمایه است و سهام جایزه انتقال اندوخته ها به حساب سرمایه است،

4- آثار ناشی از سود حاصل از فعالیتهای سال تحصیل را تا زمان تحصیل، به عنوان بخشی از قیمت تمام شده سرمایه گذاریها شناسایی می کند در حالی که این بخش از سود باید پس از تحقق از قیمت تمام شده کسر شود.

براساس قانون مالیاتهای مستقیم مصوب اسفندماه 1366 و اصلاحیه آن مصوب بهمن ماه 1380 در حالی که مالیات فروش سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار معادل نیم درصد ارزش فروش و مالیات فروش سایر سهام معادل 4 درصد ارزش اسمی و به صورت مقطوع تعیین شده است، چنانچه بهای سرمایه گذاریهای شرکت به ارزش بازار یا ارزش ویژه شناسایی و ثبت شود، سود حاصل از تغییرات ارزش یا تغییرات در حقوق صاحبان سهام شرکت سرمایه پذیر (برحسب مورد) مشمول مالیات درامد شرکتها به میزان 25 درصد می شود. اختلاف فوق موجب می شود شرکتها تمایلی به استفاده از ارزش بازار یا ارزش ویژه در ثبت ارزش سرمایه گذاریهای خود نشان ندهند.

استانداردهای حسابداری و مقررات قانون مالیاتهای مستقیم به شرح بالا موجب شده که:

اولا-ً مدیران برای ارایه و نشان دادن استفاده بهینه از منابع واحد تجاری در تاریخ نزدیک به پایان سال مالی خود، تمام یا بخشی از سرمایه گذاریهای خود را بفروشند و سپس مجدداً خریداری کنند. این امر علاوه بر آنکه موجب توانایی مدیران در مورد هموارسازی سود می شود، باعث هزینه های اقتصادی برای واحد تجاری می شود که شامل هزینه مبادلات و هزینه پرداخت بهای بیشتر برای جایگزینی همان سرمایه گذاریهاست.

ثانیا-ً سرمایه گذاران در مجامع عمومی عادی شرکتها که برای تصمیمگیری در مورد تقسیم سود برگزار می شود، تمام تلاش خود را مصروف تصویب حداکثر سود تقسیمی می کنند. در اثر چنین تصمیمهایی واحدهای سرمایه پذیر سخت در معرض امکان خروج وجه نقد قرار می گیرند که موجب جلوگیری از تشکیل سرمایه، کاهش امکانات سرمایه گذاری و جلوگیری از توسعه آینده شرکت می گردد که برای اقتصاد کشور زیانبار و مخرب است.

به نظر می رسد استفاده اجباری از ارزش بازار در ارزشگذاری سرمایه گذاریها در مورد اوراق بهادار سریع المعامله در بازار و استفاده از ارزش ویژه در ارزشگذاری سایر سرمایه گذاریها بدون در نظر گرفتن میزان مالکیت آنها تمام مشکلات مورد اشاره در این نوشته را رفع کند، مشروط بر آنکه قانون مالیاتهای مستقیم نیز در این مورد اصلاح شود به نحوی که سود و یا زیان حاصل از افزایش یا کاهش ارزش ثبت شده در حسابها از این بابت، تاثیری بر درامد مشمول مالیات نداشته باشد.

 

منبع : http://blueaccountingblog.persianblog.com/ - وبلاگ حسابدار

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 10:57  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

آشنایی با برخی مفاهیم اساسی حسابداری

مدیریت هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی
M. Shinder and D. McDowell : نویسنده
مترجم: روح الله صدیقی

 

هزینه یابی برمبنای فعالیت1، ارزیابی متوازن2 و ارزش افزوده اقتصادی3 ابزارهای مدرنی شمرده می شوند که به منظور اندازه گیری عملکرد مدیریت به کار می روند و بسیاری از شرکتها در سراسر اروپا از آن استفاده می کنند.

آیا چارچوبهای هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی با یکدیگر ناسازگارند یا می توان آنها را در یک سازمان با همدیگر به کار برد؟

هزینه یابی برمبنای فعالیت و ارزیابی متوازن اطلاعاتی را فراهم می آورند که مدیران جهت تصمیم گیریهایی که منجر به خلق ارزش می شود به آن نیازمندند. ارزش افزوده اقتصادی فراهم آورنده چارچوب تصمیم، معیارهای عملکرد و محرکهایی است که مدیریت را برای خلق ارزش بر می انگیزد.

برای درک بیشترِ مفاهیم هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی می توان تجارت را به فوتبال تشبیه کرد. مربی یک تیم فوتبال به عوامل متعددی جهت موفقیت نیاز دارد. برای مثال به دست آوردن ضربه های ایستگاهی، به دست آوردن کرنر، فراهم سازی یک دفاع محکم و داشتن یک دروازه بان مناسب. اما در پایان مسابقه تنها چیزی که اهمیت دارد این است که مسابقه را برده ایم یا باخته ایم نه اینکه در طول بازی چند کرنر یا چند ضربه ایستگاهی به دست آورده ایم. در تجارت نیز مدیر معیارهای زیادی را برای کسب موفقیت لازم دارد. هزینه یابی برمبنای فعالیت وارزیابی متوازن معیارهایی هستند که مدیر را در تصمیم گیری و دستیابی به موفقیت یاری می رسانند، اما آیا صرفاً استفاده از این معیارها دلیل بر موفقیت است؟

این موضوع که مدیریت برای دستیابی به موفقیت به این معیارها نیاز دارد امری بدیهی است اما تعیین کننده برد یا باخت شرکت ارزش افزوده اقتصادی است؛ با به کارگیری ارزش افزوده اقتصادی مدیران در استفاده از اطلاعات به منظور خلق ارزش و خواسته مالکان برانگیخته می شوند. نیاز سازمانها به سازگاری با محیط تجاری پویا و پیچیده امروزی برای ادامه بقا که ناشی از توسعه بازارهای رقابتی است از یک سو و از سوی دیگر فشار مجامع سرمایه گذار به مدیران جهت تعیین ارزش و تبیین معیارهای اندازه گیری دقیق و شفاف، باعث شد سازمانها سیستمهای سنتی پاداش و اندازه گیری عملکرد را که در دهه قبل به وجود آورده بودند مورد بازنگری قرار دهند و دوباره آنها را بیازمایند که آیا مبنای صحیح و قابل اتکایی برای تصمیم گیری بوده اند یا خیر؟ در حال حاضر تکنیکهای اندازه گیری بیشتر از اینکه بر چارچوبهای حسابداری استوار باشند براساس تیوریهای اقتصادی بنا شده اند.

اما براستی شرکت باید از چه چارچوبی استفاده کند؟ و زمانی که چارچوب جدیدی در حال اجراست آیا این بدان معنی است که شرکت باید دیگر چارچوبها را نادیده بگیرد؟

این مقاله سه چارچوب هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی را که استفاده از آنها در صنایع به طور گسترده در حال افزایش است مورد بحث قرار می دهد. اگر چه در این مقاله به طور خلاصه این سه چارچوب توصیف می شود اما بیشتر با جواب این سیوال سروکار داریم که آیا می توان این چارچوب ها را به طور همزمان به کاربرد یا آنها با هم ناسازگارند؟

این مقاله بیان می کند که این چارچوبها در واقع مکمل همدیگرند و زمانی که با هم به کاربرده شوند می توانند بسیار موثر باشند.

هزینه یابی برمبنای فعالیت

با متنوع شدن تولیدات و مشتریان یک سازمان، تخصیص هزینه های سربار نیز امری گمراه کننده و تحریف کننده بهای تمام شده تولیدات یا خدمات خاص می گردد. همان طور که می دانیم سیستم هزینه یابی برمبنای فعالیت و سیستم هزینه یابی سنتی از لحاظ نحوه تخصیص هزینه های سربار با یکدیگر متفاوتند. این تفاوت در شکل 1 نشان داده شده است. بدین معنی که در سیستم هزینه یابی سنتی، هزینه های سربار تنها براساس یک محرک هزینه که می تواند حجم تولید، ساعات کار مستقیم، ساعات کار ماشین یا میزان دستمزد مستقیم باشد تسهیم می گردد و این نمی تواند مبنای صحیحی برای تسهیم هزینه های سربار پدید آورد، زیرا برای مثال، محصولی که چرخه عملیات تولیدی آن کوتاه است ممکن است به میزان غیرمتناسبی از هزینه های انبار یا بارگیری بهره ببرد. لذا حسابداری صنعتی به شکل سنتی پیام نادرست به مدیران می دهد. اما در سیستم هزینه یابی برمبنای فعالیت، تسهیم هزینه های سربار شامل دو مرحله است که در مرحله اول فعالیتهای عمده شناسایی می شوند و هزینه سربار به تناسب منابعی که در هر فعالیت مصرف می شود به آن فعالیتها تخصیص می یابد. سربار تخصیص یافته به هر فعالیت هزینه انباشته فعالیت4 نامیده می شود. پس از تخصیص سربار ساخت به فعالیتها در مرحله اول، محرکهای هزینه5 مناسب و مربوط به هر یک از فعالیتها شناسایی می شوند. سپس در مرحله دوم هزینه انباشته هر فعالیت به نسبت مقدار مصرف محرکهای هزینه در هر یک از خطوط تولید محصول به این خطوط تخصیص داده می شود. این سیستم هزینه یابی می تواند اطلاعات بهتری را برای تصمیم گیریهای استراتژیک مدیریت فراهم آورد و به تشخیص هزینه های بدون ارزش افزوده کمک کند. بنابراین هزینه یابی برمبنای فعالیت، کیفیت تولید و هزینه یابی را بهبود می بخشد.

مدیران برای آنکه بتوانند عملکرد شرکتشان را بهبود بخشند نیازمند شناخت چگونگی اثر متقابل بهای تمام شده با دیگر معیارهای عملکرد هستند. این موضوع به کمک تکنیک ارزیابی متوازن حل می شود.

ارزیابی متوازن

با توسعه شرکتها بتدریج مدیریت از مالکیت جدا می شود و بحث مسیولیت پاسخگویی به وجود می آید، بدین معنی که مدیران در برابر مالکان باید پاسخگو باشند. با تمایز مالکان از مدیران و توجه به اینکه مالکان آگاهی کمی از مسایل مالی دارند و به اطلاعات گزارش شده از سوی مدیریت متکی هستند آنان به ارزیابی عملکرد مدیریت نیاز دارند و در این ارزیابی ناچار به استفاده از اندازه گیری می باشند (مثالی در ادبیات مدیریت وجود دارد که اگر کسی نتواند چیزی را اندازه بگیرد نمی تواند آن را اداره کند)، اما اگر این اندازه گیری تنها متکی بر ارقام و اطلاعات مالی باشد نمی تواند مبنای صحیحی برای قضاوت و تصمیم گیری پدید آورد. یک دلیل این امر این است که مدیران مسیول گزارش ارقام و اطلاعات مالی هستند و ممکن است اطلاعات گزارش شده انعکاسی از عملکرد واقعی شرکت نباشد. البته اگر مدیران اطلاعات مالی را به طور واقعی و صحیح هم گزارش کرده باشند تنها اتکا به این اطلاعات در ارزیابی عملکرد مدیران کافی نیست. برای درک بیشتر موضوع فرض کنید شرکتی در دو سال متوالی دارای سود یکسانی باشد، اما در سال دوم اقداماتی در جهت جلب بیشتر رضایت مشتریان انجام داده یا اقدام به برگزاری دوره های آموزشی جهت افزایش مهارت و تخصص کارکنان کرده است. افزایش رضایت مشتریان نشانه فروش بیشتر و به دنبال آن کسب سود بیشتر درآینده است و از طرف دیگر افزایش مهارت و تخصص کارکنان موجب افزایش کارایی و بهره وری خواهد شد. اما اگر بخواهیم تنها از بعد مالی عملکرد شرکت را اندازه بگیریم شرکت در هر دو دوره عملکرد یکسانی داشته ولی واقعیت این است که شرکت در سال دوم عملکرد بهتری داشته است. ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را از چهار دیدگاه کلیدی (شکل 2) اندازه گیری می کند:

* مالی،

* مشتری،

* رویه های داخلی شرکت،

* آموزش و رشد.

هر دیدگاه دو تا پنج معیار خواهد داشت که این معیارها باید بعد از استقرار استراتژی تنظیم شوند.

بنابراین ارزیابی متوازن، عملکرد سازمان را هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی اندازه گیری می کند.

ارزیابی متوازن به وسیله کاپلان و نورتون (Robert Kaplan & David

Norton) به منظور تبدیل چشم انداز6 و استراتژی7 به هدفها8 ارایه شد. استراتژی، چگونگی انطباق ظرفیتهای یک سازمان با فرصتهای موجود در بازار به منظور تحقق بخشیدن به هدفهای کل سازمان را تبیین می کند. بنابراین مقصود از اجرای استراتژی، دستیابی به هدفهای از پیش تعیین شده است. ارزیابی متوازن با تمرکز بر روی اندازه گیری عملکرد و تطابق آن با استراتژی، نقش مهمی را در پیشرفت سازمان ارایه می دهد. این نواوری تفکر بسیاری از مدیران را نسبت به نحوه مدیریت سازمانها تغییر داد. اکنون آنها استراتژی را با دقت بیشتر و با صراحت ارایه می کنند و سازمان را به عنوان مجموعه ای یکپارچه و متناسب از فعالیتها می دانند و استراتژی را با دستگاه اندازه گیری عملکرد مرتبط می شناسند.

ارزیابی متوازن رویکردی است که با اندازه گیری واقعی عملکرد (هم از بعد مالی و هم از بعد غیرمالی) و مقایسه آن با هدفهای از پیش تعیین شده به ما نشان می دهد تا چه حد استراتژیهای برگزیده شده ما را به سمت هدفهای شرکت گرایش داده است و استراتژیهای مقدم و در اولویت را برای رسیدن به هدفهای از پیش تعیین شده به ما معرفی می کند و حتی چارچوبی را جهت اجرای استراتژیهای سازمان فراهم می آورد. در واقع ارزیابی متوازن ابزار مدیریت جهت دستیابی به هدفهاست. تحقیقات نشان داده است که سازمانهایی که از سیستمهای طراحی شده مناسبی در زمینه اندازه گیری عملکرد استفاده می کنند بهتر می توانند آن را مدیریت کنند لذا احتمال موفقیت بیشتری دارند. اگر ارزیابی متوازن به درستی اجرا شود چارچوب مدیریتی دقیقی ارایه می دهد که مدیران را در ردیابی عوامل متعددی که بر عملکرد تاثیر می گذارند یاری می رساند. برگ نمره9 مجموعه ای از اطلاعات خام10 است که در آن اهداف درازمدت، معیارها، اهداف کوتاهمدت و ابداعات هر یک از دیدگاهها درج شده است و به مدیر در فهم عملکرد کمک می کند. معیارها مدیران را در متوازن ساختن عملکرد حال و آینده یاری می دهند. اندازه گیریهای مالی نوعاً متغیرهای گذشته نگر هستند که عملکرد گذشته مدیر را منعکس می کنند. از سوی دیگر هزینه های آموزش نمونه ای از شاخصهای آینده نگر است که بر رضایت مشتری و بقای شرکت تاثیر می گذارد. لذا ارزیابی متوازن با اندازه گیری عملکرد غیرمالی (رضایت مشتریان) باعث تغییر و بهبود در مدیریت شده و مبنایی برای تصمیم گیری به وجود می آورد. در واقع ارزیابی متوازن چراغ روشنی در هدایت شرکت به سوی سوداوری بیشتر با همان راه و امکانات قبلی ولی براساس هزینه یابی برمبنای فعالیت و ارایه صحیح هزینه های شرکت است.

مالکان، مدیران وظیفه اجرای استراتژی را به مدیران می سپرند، اما توجه اصلی آنها به دست آوردن سود کافی از سرمایه گذاری شان است. ارزش افزوده اقتصادی، همان طور که در ادامه بحث خواهد شد بیان می کند که آیا مدیران معیارهای برگ نمره را بدرستی موازنه کرده اند؟ به گفته کاپلان ایجاد ارزش افزوده اقتصادی نتیجه ایده آل استراتژی موفق است و عبارت است از تلاش برای انجام.

ارزش افزوده اقتصادی

آیا یک معیار مناسب از ارزیابی عملکرد شرکتها وجود دارد که سرمایه گذاران را در شناسایی فرصتهای مطلوب سرمایه گذاری یاری کند و مدیران را به تصمیم گیریهایی علاقه مند سازد که برای واحد تجاری ایجاد ارزش نماید؟

ارزش افزوده اقتصادی معیاری است که جهت نظارت کلی، در زمینه خلق ارزش، در شرکت به کار برده می شود. ارزش افزوده اقتصادی استراتژی نیست، راهی است که نتایج را اندازه گیری می کند.

با توجه به اینکه معیار ارزش افزوده اقتصادی به توانایی بنگاه اقتصادی در خلق بازده مازاد بر بازده مورد انتظار سرمایه گذاران براساس ریسک معین اشاره دارد می تواند میزان اثربخشی عملیات شرکت را اندازه گیری کند. اگر نتیجه این اندازه گیری مثبت باشد می توان چنین قضاوت کرد که مدیریت طی عملیات جاری، ارزش شرکت را افزایش داده و چنانچه منفی باشد عملکرد مدیریت باعث کاهش ارزش واحد تجاری شده است. این معیار که با هدف سازمان در زمینه افزایش ثروت سهامداران همبستگی دارد توسط استوارت (Stern Stewart) ارایه شده و برابر سودهای عملیاتی منهای هزینه سرمایه هایی است که برای ایجاد آن به کار گرفته شده است و در واقع به عنوان یکی از شاخصهای سوداوری درنظر گرفته می شود.

EVA= (r - c) × Capital

EVA= (r × Capital) - (c × Capital)

EVA= NOPAT - (c × Capital)

= نرخ بازده سرمایهr

= نرخ هزینه سرمایهc

= سرمایه Capital

= سود خالص عملیاتی پس از مالیات NOPAT

= ارزش افزوده اقتصادی EVA

برمبنای ارزش افزوده اقتصادی ایجاد ارزش در یک شرکت به دو عامل بستگی دارد:

* شرکت از سرمایه به کار گرفته شده چه بازدهی کسب می کند؟

* برای این سرمایه به کار گرفته شده چه هزینه ای می پردازد؟

بنابراین آنچه در این معیار اهمیت دارد این است که شرکت بتواند بازدهی بیش از هزینه سرمایه منابع مالی خود به دست آورد.

ارزش افزوده اقتصادی ارزش سهام را دقیقتر از سود هر سهم11 و بازده حقوق صاحبان سهام12 به دست می آورد. اخیراً شرکتها قدم در راهی از مدیریت درامدها گذاشته اند که آنها را به سوی مدیریت ارزش سوق می دهد. ارزش افزوده اقتصادی با ارایه مدلهای کاربردی قابل اجرا به مدیران در این فرایند کمک می کند.

یکی از مزایای اصلی ارزش افزوده اقتصادی، ارایه زبان واحدی در کل سازمان است. زمانی که ارزش افزوده اقتصادی کانون توجه فرایند مدیریت قرار می گیرد عملکرد سازمان کارا خواهد شد چرا که ارزش افزوده اقتصادی به ما مسیولیت پاسخگویی می دهد و می تواند تنها معیاری باشد که موفقیت در آن خلاصه می شود.

مجله فورچون (Fortune) در اکتبر 1996 ارزش افزوده اقتصادی را به عنوان جذابترین ایده مالی معرفی نمود و اشاره کرد که یک موسسه امریکایی پیش بینی کرده ارزش افزوده اقتصادی جایگزین سود هر سهم خواهد شد. از جمله شرکت کوکاکولا با به کارگیری این معیار توانست بازده سرمایه اش را حدود 200 درصد طی سالهای 1993-1987 افزایش دهد. مدیر شرکت کوکاکولا معتقد است ارزش افزوده اقتصادی او را وادار به پیدا کردن راههای زیرکانه برای ادامه فعالیت با سرمایه کمتر می کند؛ به عبارت دیگر انگیزه یافتن راههای افزایش کارایی سرمایه را ایجاد می کند و در نهایت موجب می شود که شرکت عملکرد برتر داشته باشد. استوارت توصیه می کند که از ارزش افزوده اقتصادی به عنوان مبنایی برای تخصیص سرمایه، ارزیابی عملکرد، تعیین پاداش و ایجاد ارتباط با خبرگان در بازار سرمایه استفاده شود. به این ترتیب تصمیم گیریها موثرتر می شود، ارتباطات افزایش می یابد و میزان پاداشها با افزایش در ارزش افزوده اقتصادی بالاتر می رود.

نتیجه گیری

هر سه این چارچوب ها با تکنیکهای اندازه گیری جدیدی شروع می شوند. حجم بالای اطلاعات لزوماً منجر به تصمیم موثر نمی شود. در واقع اضافه کردن یک معیار جدید به معیارهای موجود مسایل را پیچیده تر خواهد کرد.

یکی از عوامل اساسی، برخورداری از تعادل بین سادگی و دقت است. همان طور که ممکن است فهم یک مدل کاملاً پیچیده برای مدیران بسیار مشکل باشد یک مدل بسیار ساده نیز منجر به تصمیمهای نادرست می شود.

هزینه یابی برمبنای فعالیت، ارزیابی متوازن و ارزش افزوده اقتصادی ابزارهای مناسبی هستند که می توانند شرکت را در دستیابی به موفقیت در محیط تجاری، رقابتی و فعال امروزی کمک کنند. هزینه یابی برمبنای فعالیت می تواند مدیران را در فهم اثربخشی تصمیماتشان یاری رساند. ارزیابی متوازن دیدگاه عملکردی را به منظور گنجاندن شاخصهای مالی و غیرمالی گسترده است. ارزش افزوده اقتصادی ارتباط بین تصمیمها را نشان می دهد و بر معیارهای عملکرد سیستم پاداش به منظور خلق ارزش تمرکز دارد. زمانی که مدیران چارچوبهای تصمیم گیری، معیارهای عملکرد و پاداش داشته باشند که آنها را به داشتن حالت مالکانه برانگیزاند، بهترین عملکرد را خواهند داشت. داشتن استراتژی مناسب مهم است ولی داشتن مدیرانی که مجری استراتژی و نتایج حاصل از آن باشند نیز به همان اندازه اهمیت دارد.

منبع:

Evaluation, Vol. 1, Issue 2, April, 19991-

پانوشتها:

Activity Based Costing (ABC)- 1

The Balanced Score-Card (BSC)2-

Economic Value Added (EVA)3-

Activity cost pool4-

Cost drivers 5-

Vision6-

Strategy -7

Objectives 8-

Score card9-

Data 10-

Earning Per Share (EPS) 11-

 

منبع : http://blueaccountingblog.persianblog.com/ - وبلاگ مقالات حسابداری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 10:56  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

معرفی حسابداری و رشته حسابداری و فواید آن

حسابداری یک سیستم است که در آن فرآیند جمع آوری، طبقه بندی ، ثبت، خلاصه کردن اطلاعات و تهیه گزارشهای مالی و صورتهای حسابداری در شکل ها و مدلهای خاص انجام می گیرد. تا افراد ذی نفع درون سازمانی مثل مدیران سازمان و یا برون سازمانی مثل بانک ها، مجمع عمومی سازمان مورد نظر و یا مقامات مالیاتی بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. به همین دلیل فردی که تحصیلات دانشگاهی ندارد، بیشتر دفتردار است تا حسابدار. چرا که گزارشهای این دسته از افراد مطابق استاندارد نیست و پردازش کافی نمی شود و بیشتر تراز حسابها می باشد. برای مثال یک حسابدار تجربی نمی تواند براحتی بین دارایی کوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قایل شود و یا نمی داند که چگونه باید معاملات ارزی را در دفاتر ثبت کرد.
حسابداری به عنوان یک نظام پردازش اطلاعات، داده های خام مالی را دریافت نموده، آنها را به نظم در می آورد.
محصول نهایی نظام حسابداری گزارش ها و صورت های مالی است که مبنای تصمیم گیری اشخاص ذی نفع (مدیران ، سرمایه گذاران ، دولت و ...) قرار می گیرد.

 

هدف :

حسابداری یک سیستم است که در آن فرآیند جمع آوری، طبقه بندی ، ثبت، خلاصه کردن اطلاعات و تهیه گزارشهای مالی و صورتهای حسابداری در شکل ها و مدلهای خاص انجام می گیرد. تا افراد ذی نفع درون سازمانی مثل مدیران سازمان و یا برون سازمانی مثل بانک ها، مجمع عمومی سازمان مورد نظر و یا مقامات مالیاتی بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. به همین دلیل فردی که تحصیلات دانشگاهی ندارد، بیشتر دفتردار است تا حسابدار. چرا که گزارشهای این دسته از افراد مطابق استاندارد نیست و پردازش کافی نمی شود و بیشتر تراز حسابها می باشد. برای مثال یک حسابدار تجربی نمی تواند براحتی بین دارایی کوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قایل شود و یا نمی داند که چگونه باید معاملات ارزی را در دفاتر ثبت کرد.

حسابداری به عنوان یک نظام پردازش اطلاعات، داده های خام مالی را دریافت نموده، آنها را به نظم در می آورد.

محصول نهایی نظام حسابداری گزارش ها و صورت های مالی است که مبنای تصمیم گیری اشخاص ذی نفع (مدیران ، سرمایه گذاران ، دولت و ...) قرار می گیرد.

ماهیت :

یک حسابدار متخصص، در آینده می تواند مدیر مالی یک سازمان یا شرکت گردد یعنی می تواند به مدیریت یک شرکت ایده بدهد که منابع موجودش را در چه راههایی سرمایه گذاری نماید تا استفاده بهینه کند و یا اگر شرکت به منابع مالی جدید نیاز داشت یک مدیر مالی بر اساس دانش آکادمیک خود می تواند بگوید که از چه طریقی باید تامین مالی کرد. و مجموع این فعالیت ها خارج از توانایی یک حسابدار تجربی است.

«حسابداری یک سیستم اطلاعاتی است که با فراهم کردن اطلاعات لازم کمک می کند تا سرمایه گذارها، اعتبار دهندگان، مدیران و دولت نسبت به مسایل اقتصادی بهتر بتوانند، تصمیم بگیرند. برای مثال اگر شخصی بخواهد در یک شرکتی سرمایه گذاری کند، تمایل دارد که وضعیت مالی آن شرکت و یا نتایج عملیات آن شرکت را در طی سالهای قبل بداند. موضوعاتی که به صورت گزارشهای مالی توسط حسابداران تهیه می شود.

«حسابداری به منظور جوابگویی به نیازهای انسان به وجود آمده است. به همین دلیل با گذشت زمان و به موازات گسترش فعالیت های اقتصادی و افزایش پیچیدگی آن ، هدفها و روشهای حسابداری برای جوابگویی به نیازهای اطلاعاتی، توسعه یافته است. چرا که اشخاص، شرکت ها و دولت برای تصمیم گیری در مورد توزیع مناسب منابع مالی نیاز به اطلاعاتی قابل اتکا دارند که این اطلاعات را به یاری حسابداری می توان به دست آورد. از سوی دیگر انجام سرمایه گذاری یکی از مواد ضروری و اساسی در فرآیند رشد و توسعه اقتصادی کشور است و سرمایه گذاران نیز از بعد عرضه سرمایه، تا حد امکان سعی دارند منابع مالی خودرا به سویی سوق دهند که کمترین ریسک و بیشترین بازده را داشته باشد. یعنی به دنبال برآورد ریسک سرمایه گذاری ها خواهند بود. این در حالی است که یکی از مبانی اساسی برای محاسبه ریسک بازار شرکت ها ، استفاده از اطلاعات تولید شده توسط سیستم حسابدای است.

رشته حسابداری از جمله رشته هایی است که از داوطلبان هر سه گروه آزمایشی ریاضی و فنی ، علوم تجربی و علوم انسانی دانشجو می پذیرد.

آینده شغلی ، بازار کار ، درآمد:

به نظر می رسد فارغ التحصیلان دوره های تحصیلات تکمیلی این رشته، آمادگی و پختگی بیشتری برای حضور در بازار کار دارند.

نتیجه یکی از تحقیقات دانشگاه «کلمبیا» مبنی بر این بود که از از دهه 70 به بعد همه شرکتهای موفق، شرکتهایی بوده اند که مدیر آنها تحصیلات مالی داشته است. چون از این دهه به بعد اطلاعات نقش مهمی پیدا کرده است و مهمترین اطلاعات نیز، اطلاعات مالی است که تاثیر بسیاری در تصمیم گیری روسای شرکت ها دارد.

«فرصت های شغلی یک حسابدار بسیار گسترده است و از پایین ترین سطح تا بالاترین سطح را در بر می گیرد. و با وجود این که در دانشگاههای مختلف کشور اعم از دولتی ، غیرانتفاعی و آزاد، دانشجویان بسیاری در رشته حسابداری تدریس می کنند اما تعداد فارغ التحصیلان بیکار این رشته از بیشتر رشته ها کمتر است. چون از یک موسسه کوچک گرفته تا بزرگترین کارخانه های کشور حداقل برای تهیه اظهارنامه مالیاتی به حسابدار نیازمند هستند.

همچنین دانش حسابداری در بخش مالیات کاربرد وسیعی دارد. چون محاسبه سود به یاری حسابداری امکان پذیر است و تعیین مقدار سود نیز مبنای محاسبه مالیات شرکتها اعم از دولتی و خصوصی می باشد.

فارغ التحصیلان این رشته پس از اتمام تحصیل می توانند در سطوح مختلف و شاخه های متفاوت عهده دار انجام امور مالی گردند که شرح آن چنین است:

الف) حسابداری

فارغ التحصیلان می توانند در کلیه موسسات و واحدهای تجاری، اعم از دولتی یا خصوصی به عنوان حسابدار در شاخه های زیر مشغول کار شوند:

حسابداری مالی: در کلیه شرکتها و موسسات تجاری و غیرانتفاعی.

حسابداری صنعتی : در کلیه واحدهای صنعتی و شرکتهای تولیدی.

حسابداری دولتی : در کلیه سازمانها و ادارات دولتی به عنوان حسابدار یا عامل ذیحساب.

حسابداری مالیاتی : در ادارات دارایی.

حسابداری بیمه : در موسسات بیمه .

حسابداری بانکها : در شعبه ها و سرپرستی بانکها .

حسابداران پس از مدتی اشتغال به کار حسابداری می توانند در سمت مدیریت مالی واحدهای تجاری ، ایفای نقش نمایند.

ب ) حسابرسی

فارغ التحصیلان رشته حسابداری قادرند با توجه به شاخه های حسابداری در بند الف در حرفه حسابرسی شاغل شوند. شاغلان حرفه حسابرسی در یک تقسیم بندی کلی به دو گروه اصلی تفکیک می شوند :

حسابرسان داخلی : این گروه از حسابرسان ، کارمند واحد مورد رسیدگی هستند، و در واقع رابط میان هیات مدیره و شرکت بوده و گزارش رسیدگی خود را به طور هفتگی ، ماهانه یا سالانه به مدیرعامل و هیات مدیره ارایه می دهند . این گروه از حسابرسان عملیات داخل واحد تجاری را رسیدگی می کنند.

حسابرسان مستقل: این گروه از حسابرسان، افرادی هستند که در موسسات حسابرسی مشغول کار هستند و بر اساس قرارداد میان شرکتها یا سازمانها با این موسسات، عملیات حسابداری و مالی واحد تجاری را بر اساس اصول و موازین حسابداری مورد رسیدگی قرار می دهند و گزارش خود را به مجمع عمومی صاحبان سهام ارایه می کنند. در واقع حسابرسان مستقل رابط میان صاحبان شرکت و هیات مدیره شرکت می باشند.

در حال حاضر در ایران ، سازمان حسابرسی به عنوان یک سازمان دولتی ، بزرگترین موسسه حسابرسی است و در کنار آن سایر موسسات حسابرسی دولتی و خصوصی مشغول فعالیت می باشند.

توانایی های مورد نیاز و قابل توصیه:

داشتن شم ریاضی در رشته حسابداری از اهمیت بسیاری برخوردار است. به همین دلیل دانش آموزان رشته ریاضی در این رشته موفقتر هستند. البته این بدان معنا نیست که دانش آموزان رشته علوم انسانی قادر به ادامه تحصیل در رشته حسابداری نیستند بلکه باید تلاش کنند تا از دانش ریاضی خوب و یا حداقل متوسطی برخوردار باشند.

همچنین یک حسابدار باید بتواند بخوبی گزارش کارهای خود را ارایه دهد. بنابراین باید در ادبیات فارسی مسلط بوده و نگارش خوبی داشته باشد. این ویژگی بخصوص در سطوح بالاتر این رشته یعنی حسابرسی و مدیریت مالی اهمیت بسیاری دارد.

در آزمون هر سه گروه آزمایشی درس ریاضی به عنوان مهمترین درس این رشته ضریب 4 دارد.

دانشجوی حسابداری باید صادق و رازدار باشد چون در آینده تمام اسناد و مدارک یک سازمان را در اختیار دارد و اگر فرد رازدار و در کل با اخلاقی نباشد لطمات زیادی به آن شرکت و در نهایت به جامعه وارد می آورد. این مساله بخصوص در حسابرسی اهمیت بیشتری دارد زیرا اگر یک حسابرس که وظیفه بررسی گزارشات مالی یک سازمان و تایید صحت و سقم آن را بر عهده دارد، درستکار نبوده و یا شهامت ابراز مشکلات را نداشته باشد، می تواند به نابسامانی های اداری و مالی یک جامعه دامن بزند.

و بالاخره یک حسابدار برای موفقیت در این دنیای پر از رقابت و تغییر و تحول باید خلاق، مبتکر، صبور و منضبط باشد.

علاقه به امور مالی و تجزیه و تحلیل های آن، عامل موفقیت دانشجوی حسابداری است.

وضعیت ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر:

تا مقطع دکترا امکان ادامه تحصیل وجود دارد.

نظر یک فارغ التحصیل مشغول به کار در این رشته :

دانشجوی این رشته باید تحمل ساعتها کار در پشت یک میز و صندلی و سرو کار داشتن با اعداد و ارقام را داشته باشد. همچنین باید دقیق و منظم باشد تا در جمع بندی اعداد و ارقام دچار مشکل نگردد.»

وضعیت نیاز کشور به این رشته در حال حاضر:

آموزش حسابداران و شرکت موثر آنها در فراهم آوری اطلاعات مالی دقیق و قابل اعتماد، و تجزیه و تحلیل این اطلاعات برای توسعه پایدار در کشور در حال توسعه ای مانند ایران اهمیت فراوانی دارد. چرا که وجود اطلاعات دقیق، اعتماد برانگیز، بموقع و مربوط به فعالیت های اقتصادی، نه تنها لازم بلکه حیاتی است. علاوه بر این اطلاعات مالی حاصل از فعالیت های اقتصادی که بوسیله نظام های حسابداری گزارش می شود، می تواند از انحراف مسیر پیش بینی شده ، اتلاف منابع اقتصادی و اخلال در برنامه های توسعه اقتصادی جلوگیری کند.

دکتر ثقفی نیز در این باره می گوید:« چون این رشته فقط به کلاس و معلم نیاز دارد متاسفانه در سالهای اخیر، بسیاری از شهرهای دورافتاده که حتی یک حسابدار مجرب و متخصص ندارد، رشته حسابداری را با استفاده از اساتید کم تجربه دایر کرده است و در نتیجه فارغ التحصیلان دانشگاههای فوق حسابدارانی ناکارآمد هستند که نمی توانند، جذب بازار کار شوند. البته آنچه گفته شد شامل حال فارغ التحصیلان توانمند این رشته نمی شود چون هر فرد سرمایه گذار و هر موسسه اعتباری برای سرمایه گذاری یا اعتبار دادن به حسابدار نیاز دارد. »

نکات تکمیلی :

چند سال پیش وقتی که آقای . ت ریاست یکی از کارخانه های ایران را بر عهده گرفت با اخم های در هم و چهره های عبوس کارگرانی روبرو شد که 6 ماه بود حقوق نگرفته بودند و امید چندانی نیز به رییس جدید نداشتند. اما رییس جدید که فارغ التحصیل رشته حسابداری بود با مدیریت قوی و درست خویش نه تنها کارخانه مورد نظر را از ورشکستگی نجات داد بلکه امروزه این کارخانه یکی از بهترین کارخانه های کشور است که محصولات آن به خارج از کشور صادر می گردد و در حال حاضر نیز نحوه کار رییس یاد شده به عنوان یک شیوه نوین در دانشگاهها تدریس می شود.

آنچه خواندید سرگذشت واقعی یکی از کارخانه های کشور است.

 

منبع : knowclub.net - بانک مقالات کانون دانش حسابداری

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 10:55  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

منافع عمومی و موسسات حسابرسی

علاوه بر قانون تجارت استانداردهای حسابرسی ضوابطی را برای خصوصیات یک حسابرس (بازرس قانونی)، نحوه انجام فعالیت ها و گزارشگری وی مقرر و حسابرسان را ملزم به رعایت آن کرده تا این اطمینان را به استفاده کنندگان از صورت های مالی حسابرسی شده بدهد.

 

ماده 148 لایحه اصلاحی قسمتی از قانون تجارت وظایف سنگینی را به عهده بازرس قانونی محول کرده است. مهم ترین این وظایف اظهارنظر نسبت به درستی صورت های مالی که مدیران یک شرکت تهیه و تسلیم مجمع عمومی صاحبان سهام می کنند، است. وظایف دیگری که به عهده بازرس قانونی گذاشته شده، شامل اطمینان از رعایت حقوق صاحبان سهام به تساوی، صحت اطلاعات ارایه شده از سوی مدیران و اعلام هر گونه تخلف یا تقصیری در امور شرکت از ناحیه مدیران به صاحبان سهام و در صورت اطلاع از جرم اعلام آن به مراجع قضایی است.

در کنار این وظایف و مسوولیت ها، قانون اختیاراتی به بازرس قانونی داده است تا بتواند وظایف خود را به درستی و صحت لازم انجام دهد. بازرس قانونی می تواند در هر موقع هرگونه رسیدگی و بازرسی را انجام داده و هیات مدیره موظف به ارایه اطلاعات و مدارک مورد درخواست بازرس قانونی است. همکاری نکردن با بازرس قانونی و ارایه اطلاعات غلط و گمراه کننده عواقبی را متوجه فرد خاطی می کند که در بخش 11 قانون (مقررات جزایی) به آن پرداخته شده است.

علاوه بر قانون تجارت استانداردهای حسابرسی ضوابطی را برای خصوصیات یک حسابرس (بازرس قانونی)، نحوه انجام فعالیت ها و گزارشگری وی مقرر و حسابرسان را ملزم به رعایت آن کرده تا این اطمینان را به استفاده کنندگان از صورت های مالی حسابرسی شده بدهد. این صورت های مالی با رعایت کلیه استانداردهای حسابرسی از جمله استانداردهای مربوط به رفتار حرفه ای، عملیات حسابرسی و گزارشگری، مورد رسیدگی حسابرس (بازرس قانونی) قرار گرفته و قابل اتکا است.

با توجه به الزام رعایت استانداردهای حسابرسی و مقررات قانونی از سوی بازرس قانونی (حسابرس) یک شرکت، از یک حسابرس حرفه ای انتظار می رود که در قبول مسوولیت بازرسی قانونی (حسابرسی) کلیه ضوابط حاکم بر فعالیت های حرفه ای را رعایت کند. همچنین خود را در مقابل جامعه اقتصادی و سهامدارانی که وی را جهت انجام مسوولیتی بس خطیر و به عنوان چشم و گوش سهامداران انتخاب کرده اند، پاسخگو دانسته است و در تامین خواسته های قانونی و اصولی ایشان و در قالب مسوولیت های محوله تلاش خود را به صورتی بی وقفه، انجام دهد. اصولی از قبیل درستی عمل و تفکر، تخصص و کارآیی، حفظ اسرار، امانتداری، استقلال و تضاد منافع از اساسی ترین اصول قابل رعایت از سوی یک حسابرس (بازرس قانونی) است. بنابراین انتظار می رود که یک حسابرس (بازرس قانونی) در قبول یک کار حسابرسی (بازرسی قانونی) به توانایی های خود و گروه تحت مدیریت و تحت کنترل خود و موضوع استقلال و تضاد منافع توجه خاصی کرده و جامعه حرفه ای را ناظر بر فعالیت های حرفه ای خود بداند و از این امر اطمینان کامل و کافی داشته باشد.نگاهی به ساختار حرفه حسابداری در ایران، موسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران و نحوه فعالیت ایشان سوال هایی را بر می انگیزد که نیاز به پاسخگویی از سوی مدیران این موسسات و جامعه حسابداران رسمی ایران دارد. در حال حاضر و طبق آمار قابل دسترسی در سایت جامعه حسابداران رسمی ایران تعداد 162 موسسه عضو جامعه به ثبت رسیده است. هر یک از موسسات باید طبق ضوابط و مقررات حاکم دارای حداقل سه شریک شاغل تمام وقت باشند. از میان این تعداد موسسه حسابرسی عضو جامعه، تعداد10 موسسه اول فعال (به استثنای سازمان حسابرسی) از نظر تعداد کارهای مورد حسابرسی (بازرسی قانونی) که الزاما باید از طریق روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران به اطلاع عموم برسد، مسوولیت انجام حسابرسی حدود 800 شرکت را که در بین آنها حدود 110 شرکت عضو بورس اوراق بهادار وجود دارد به عهده دارند. فعالیت های یک موسسه حسابرسی محدود به کار حسابرسی مالی نبوده و مسوولیت های دیگری از قبیل حسابرسی مالیاتی، مشاوره های مالی و مدیریتی و انجام کارهای حسابداری نیز جزو فعالیت های این موسسات بوده و بعضا بیش از نیمی از فعالیت های روزمره را در موسسات حسابرسی به خود اختصاص می دهند. با مروری بر حجم کارها و نیروهای متخصص مورد نیاز برای انجام این مسوولیت ها و با در نظر گرفتن استانداردها، ضوابط و عرف عملی در انجام این گونه مسوولیت ها، تعداد 3/1 تا 6/1 پرسنل فنی به ازای هر کار پذیرفته شده، باید در این موسسات به طور تمام وقت مشغول به فعالیت باشند. در اینجا باید توجه داشت که سال مالی اکثر این شرکت ها پایان اسفند ماه است، در نتیجه تراکم کاری این موسسات در چهار ماه اول سال بسیار بالا خواهد بود. صرف نظر از تعداد پرسنل مورد نیاز تحت مدیریت هر شریک، موضوع مهم دیگر حجم مسوولیت پذیرفته شده ازطرف هر شریک است، این امر نیز با توجه به مسوولیت تضامنی شرکا و موسسه و الزام به صرف وقت از سوی مدیران (شرکا) این موسسات نسبت به هر شرکت مورد رسیدگی و با در نظر گرفتن معضلات موجود در سیستم کنترل های داخلی شرکت ها و دغدغه وجود سوء جریانات مالی در فعالیت های اقتصادی، موضوع را پر اهمیت تر کرده و الزام اجرای ضوابطی برای حجم کار مورد قبول هر یک از شرکا و موسسات را بیشتر جلوه گر می کند.

ماده 2 آیین نامه اجرایی تبصره 4 قانون استفاده از خدمات تخصصی و حرفه ای حسابداران ذی صلاح به عنوان حسابدار رسمی ، انتخاب بازرس قانونی و حسابرس شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار و شرکت های تابعه و وابسته به آنها، شرکت های سهامی عام و شرکت های تابعه و وابسته به آنها و شرکت های موضوع بندهای الف و ب ماده 7 قانون اساسنامه سازمان حسابرسی، شعب و دفاتر نمایندگی شرکت های خارجی و موسسات و نهادهای عمومی غیردولتی، از میان موسسات حسابرسی عضو جامعه حسابداران رسمی ایران را الزام آور کرده است. این به آن معنی است که هم بازرس اصلی و هم علی البدل باید از میان موسسات عضو انتخاب شوند و هر شرکت و واحد مورد رسیدگی مشمول باید دو موسسه عضو جامعه را شناسایی و یکی را به عنوان بازرس اصلی و دیگری را به عنوان بازرس علی البدل انتخاب کنند. این روش انتخاب بازرس اصلی و علی البدل از دو جهت می تواند مثبت تلقی شود و حکمت قانون گذار را در تصویب این مقررات مشخص کند. یکی اینکه با انتخاب دو موسسه مستقل پوشش حمایتی کافی به شرکت مورد رسیدگی و ارکان آن داده شده است، چه در صورت توانایی نداشتن بازرس اصلی به انجام وظایف محوله ، بازرس علی البدل که هیچ گونه وابستگی و نسبتی با بازرس اصلی ندارد، مسوولیت را پذیرا می شود. دوم اینکه با نقش دادن به موسسات حسابرسی بیشتر گامی در جهت جلوگیری از انحصار در حرفه برداشته شده و حق انتخاب بیشتری به شرکت های مشمول داده شده است. نگاهی به اسامی بازرسان اصلی و علی البدل شرکت ها به نحوی که در روزنامه رسمی جمهوری اسلامی ایران آمده است، این واقعیت را افشا می کند که در هیچ یک از این موارد مقررات فوق در نحوه انتخاب بازرس اصلی و علی البدل رعایت نشده است. در بسیاری از موارد شرکای موسسات (اشخاص حقیقی) به عنوان بازرس اصلی و بر خلاف نص صریح ماده2 آیین نامه فوق الاشعار انتخاب شده اند و به این ترتیب اشخاص حقیقی مذکور را در موقعیت انجام تخلف مندرج در ماده 61 اساسنامه جامعه حسابداران رسمی ایران قرار داده اند. این تخلف مشمول تنبیه های انضباطی هماهنگ با آیین نامه انضباطی موضوع ماده 40 اساسنامه جامعه حسابداران رسمی ایران است. در سایر موارد نیز انجام این تخلف به صورتی بالقوه وجود دارد و آن زمانی است که بازرس علی البدل (شخص حقیقی) جایگزین بازرس اصلی (موسسه حسابرسی) می شود.

هر چند قوانین و مقررات حاکم در تمامی کشورها ازجمله ایران تابع سیر تکاملی بوده و قوانین و مقررات حاکم بر حرفه حسابداری نیز از این امر مستثنا نیست.

بنابراین باید به صورت دایمی مورد تجدید نظر و بررسی قرار گرفته و با تحولات جهانی هماهنگ شود، لیکن اجرای آنچه قوانین و مقررات حاکم است برای کلیه افراد الزامی است و اجرای قانون، هر چند و بعضا عقب مانده از تحولات روز جهانی، باعث ایجاد نظم و انضباط در جامعه می شود. جامعه اقتصادی ما از حسابرسان به عنوان گروهی قانونمند بیشترین انتظارات را در جهت رعایت قوانین، مقررات، استانداردها و ضوابط دارد و امید است این خواسته به حق مورد اجابت کلیه حسابرسان قرار گیرد.

مجید محلاتی

عضو پیوسته انجمن حسابداران خبره انگلستان و ولز

روزنامه دنیای اقتصاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 10:51  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

تاریخچه پول، از مبادله کالا تا پول کاغذی

در جوامع نخستین، تحصیل انواع کالاهای تولید شده جهت مصرف صرفا از طریق تعویض و مبادله دو کالا امکان پذیر بود و این مبادله مشکلات بسیاری به همراه داشت.

 

در گذشته دیرین برای تداوم حیات، نیاز هر فرد با تلاش فردی (شکار- تولید و ...) تامین می شد، ولی با گذشت زمان هرگز به تولید شخصی قانع نبود و اگر در آن روز بشر نمی توانست با زور هرچه می خواهد به چنگ آورد، ناگزیر حاضر می شد از راه معاوضه جنس با جنس (معاوضه مستقیم کالا با کالا) نیازهای عادی زندگی را فراهم کرده و از این راه امرار معاش کند. در داد و ستدهای اولیه (قرن ها پیش از میلاد) معاوضه دو کالا با هم بدون تعیین ارزش و معیاری برای سنجش انجام می پذیرفت، تا آن که راه (مبادله غیرمستقیم کالا با کالا) را در پیش گرفت و همین انتخاب موجب پیدایش «پول» شد.

در جوامع نخستین، تحصیل انواع کالاهای تولید شده جهت مصرف صرفا از طریق تعویض و مبادله دو کالا امکان پذیر بود و این مبادله مشکلات بسیاری به همراه داشت از جمله: امکان تعیین ارزش کالا براساس قبول واحد معینی که مورد تایید طرفین معامله باشد نبود و همچنین یافتن طرفین مبادله دو کالا (گوسفند و گندم) که هر دو نیاز به کالاهای عرضه شده طرف دیگر داشته و آماده مبادله باشند چندان آسان نبود. بشر در ابتدا برای حل چنین مشکلاتی اشیا و یا کالاهایی را به عنوان واسطه مبادلات به جهت سهولت داد و ستد انتخاب کرد و انتخاب آن بستگی به نوع و فراوانی آن شیء یا کالای واسطه در آن محدوده یا شهر داشت، مثل صدف در سواحل دریا و گوسفند و گاو در نواحی کوهستانی و معتدل.

در همان زمان هم برای حفظ مقدار عددی مبادلات یا نتیجه معاملات از ریسمان های گره دار یا چوب خط بهره می جستند. گرچه با انتخاب کالاهای واسطه دو اشکال اساسی فوق ظاهرا حل شده بود، اما گاهی کالای واسطه نیز به علت غیرقابل تقسیم بودن مانع انجام معاملات کوچک می شد و یا به علت حجم زیاد و ارزش کم نقش اساسی را که ذخیره کالای واسطه تا زمان احتیاج به معامله باشد غیرممکن می ساخت و در بعضی مواقع نگهداری کالای واسطه به علت فسادپذیری امکان نداشت. تنوع تولید و لزوم رفع نیاز بشر از تولیدات مختلف در سیر گسترش اقتصاد کشورها موجب پیدایش دو کالای اقتصادی با ثبات ارزش نسبی که مورد قبول عامه باشد، شد و این دو کالای فلزی طلا و نقره بود.

پس از آن که فلزات قیمتی (طلا و نقره) کشف شد و مزایا و وجوه تمایز آنها نسبت به کالاهای دیگر به ویژه فلزاتی مثل آهن و مس و مفرغ شناخته شد، جایگزین وسایل مبادلاتی قبلی که فاقد خصوصیات فیزیکی طلا و نقره (وفور تولید بودند) شدند و به عنوان «پول» مورد استفاده قرار گرفتند. با گذشت زمان مسوولان امور در جوامع مختلف برای رونق دادوستد و توسعه تجارت نسبت به ضرب سکه های طلا و نقره اقدام کردند. برای انجام این کار، شمش های طلا و نقره را به سکه های کوچک و متنوع تبدیل و سپس آنها را به مهر خود ممهور و در قلمرو جغرافیایی خویش رایج ساختند. اولین سکه ای که در ایران رواج یافت، در زمان داریوش اول ( 516 ق.م) ضرب شد و نام آن دریک بود.

هرودوت در مورد ضرب سکه دریک می گوید: «او شاهی بود که از خود یادبودی گذارد که هرگز هیچ شاهی از خود باقی نگذاشته بود» و سکه دیگری که رواج داشت «شکل» بود به وزن 5/6 گرم نقره. همزمان با نقشی که پول فلزی در بازارهای مختلف مبادلات و معاملات پیدا کرد کار دادوستد و تجارت را توسعه بخشید و موجب گسترش حرفه صرافی شد. صاحبان این حرف واسطه عملیات پولی بین تجار در داخل و خارج از کشور بودند که عملکردشان مقدمه نشر پول کاغذی و تشکیل بانک های امروزی شد. نشر پول کاغذی در دوران پیشین به صور مختلف وجود داشته که در زمان ها و مکان های گوناگون دارای نقش و وظایف محدود و خاصی بوده است. مثلا در روم قبل از میلاد، صراف ها اسناد کاغذی (دست نوشته هایی) در اختیار مشتریان خود می گذاردند یا به اشخاصی که مسکوکات (فلزات قیمتی) خود را پیش آنها به امانت می گذاشتند، سندی به عنوان «قبض رسید» می دادند.

این اسناد که به همین عنوان «قبض رسید» معروف بودند، به اعتبار صراف صادرکننده در بازار دست به دست می گشتند و عملا وظایف پول مسکوک و رایج آن زمان را انجام می دادند. این رویه پایه گذار سیستم پول کاغذی به اسکناس شد که از بدو انتشار رابطه ثابتی بین ارزش اسکناس معاملاتی با طلا و نقره برقرار ساخت و قانونمند شد و از قرن نوزدهم، در چارچوب مقررات و قوانین پولی و بانکی هر کشور و تحت عنوان پول قانونی، رایج و در اقتصاد و سرمایه داری متداول و مطرح شد. شاید اختراع پول یکی از کشفیات شگرف و بی نظیری باشد که بشر توانست مشکلات موجود در مبادله کالاها و خدمات را به کلی برطرف سازد.

روزنامه تفاهم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 10:51  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  | 

چهار اصل در تایپ خبرنامه

خبرنامه ها با برقراری رابطه ای صمیمانه و خودمانی با خوانندگان ارتباط پیدا می کنند. خوانندگان خبرنامه ها افرادی هستند که به مفاد رسمی سایر انتشارات علاقه ای ندارند. اگر برای خوانندگانتان امتیازی قایل شوید آنها هم زودتر از آنچه در سیاست به ”ارزش های فامیلی“ معروف است با شما انس می گیرند.

 

برای خوانندگان خود مطلب تهیه کنید. با آنها با احترام رفتار کنید. برایشان مفادی بیابید که به دنبالش هستند و سعی دارند از آنها آگاهی یابند، هر چند که مفاد و محتویاتی به جا و ارزشمند تنها مضمون هایی به حساب می آیند که می توانند شما را همیشگی کنند. این در حالی است که یک حروف چینی، صفحه بندی و چاپ مناسب هم بسیار موثر واقع می شود.

چگونه می توان به کمک حروفچینی و تایپ توجه خوانندگان خبرنامه را به خود جلب کرد؟ در اینجا به چهار اصل ساده در این زمینه اشاره می کنیم:

آفرینش با توانمندی تجزیه و تحلیل و مطالعه بهتر

دربرگیرنده علایم

سادگی

ایجاد تهییج در روابط موجود میان بخش های گوناگون مقاله

1) آفرینش با توان تجزیه و تحلیل

تنها کسی که نوشته های شما را (هر چه که باشد) می خواند، مادرتان است. بقیه تنها مقاله شما را مرور می کنند. خوانندگان دوست دارند اطلاعات مورد نظر خود را به سرعت و بدون کوچک ترین آشفتگی به دست آورند. سبک نوشتاری می تواند دست یابی به این هدف را میسر سازد. جملات باید کوتاه و هدفمند باشند. ضمن اینکه پاراگراف های کوتاه هم می توانند مولف یک کار موفق کنند.

عنوان های فرعی مقاله و نقل قول ها این امکان را فراهم می آورند تا صفحه به قطعات کوچک تر تقسیم شود. بدین ترتیب متن شما خسته کننده نمی شود، البته دقت کنید تا بخش بندی ها با یکدیگر فرق داشته باشند. آنها باید از نظر گونه تایپی و گرافیکی متفاوت از یکدیگر باشند. اگر نقل قول ها در بلوک ستونی تمرکز یافته اند، عنوان های فرعی مقاله را در یک ردیف در بخش چپ یا راست مرتب کنید. هیچ گاه یک نقل قول را از بالای صفحه شروع نکنید. چرا که ممکن است با عنوان مقاله اشتباه گرفته شود.

طرح، ترکیب و طرز قرار گرفتن حروف در کنار یکدیگر هم باید جذاب باشد. برای مثال، ستون های باریک، مطالعه را راحت می کند. بنابر مطالعات انجام شده، نه تا پانزده کلمه در یک خط بر میزان راحتی مطالعه می افزاید. خطوط طولانی از شور و شوق مطالعه مخاطب می کاهد. این کار سرعت خواندن را کم کرده و حتی دنبال کردن خط را سخت تر می کند.

اگر می خواهید بر توانمندی های مطالعه افزوده شود، زمانی که نوبت به پهنای ستون می رسد آن را خیلی هم کوتاه در نظر نگیرید. فاصله میان حروف و واژه ها را کم کنید، به طوری که متن از به هم پیوستگی موردنظرتان برخوردار شود. اگر فاصله میان حروف خیلی زیاد باشد، خواننده مجبور می شود آنها را در کنار هم بگذارد تا جملات ساخته شوند، از این رو قدرت تجزیه و تحلیل او کم می شود. یکی از قوانینی که در نوشته های دستی لاتین وجود دارد این است که فضای میان دو حرفی که کناره صاف دارند (مثل i و n) به طور تقریبی باید به اندازه دندانه های درونی حرف m باشد. هم چنین قانونی که برای فاصله میان دو واژه وجود دارد این است که دست کم باید بتوان میان دو واژه متن، یک حرف کوچک را جاسازی کرد. یکی از روش های دیگر این است که متن را وارونه کنید. اگر توانستید به سادگی یک کلمه را از کلمات مجاورش تشخیص دهید، در این صورت فاصله میان کلمه ها بسیار زیاد است.

پهنای شیار فاصله سفیدرنگ میان دو ستون هم می تواند در مطالعه هر چه راحت تر و بهتر خوانندگان نقش داشته باشد. تنها کاری که باید انجام دهید مشخص تر کردن شیارهای موجود میان ستون هاست. اگر عرض شیار موجود بین ستون ها کمتر از فاصله میان خطوط باشد در آن صورت احتمال اینکه خواننده به طور اشتباهی خط مقابل را به جای خط پایینی بخواند بیشتر می شود.

آرایش منظم و ردیف خطوط هم می تواند روی خوانایی متن تاثیرگذار باشد. خواننده ها ثبات، استحکام و حاشیه گذاری را دوست دارند، چرا که بدین ترتیب یافتن سر خط یا پاراگراف بعدی آسان تر می شود. از آنجایی که چشم به صورت خودکار و طبیعی به همان نقطه شروع از حاشیه برمی گردد، حاشیه گذاری و آرایش منظم در مطالعه هر چه بهتر تاثیرگذار خواهد بود.

نخستین خط تایپ شده از هر ستون باید با خط اول ستون های دیگر در یک ترتیب و ردیف افقی قرار بگیرد.

2) دربرگیرنده علایم

خبرنامه های خوب، ساختاری واضح دارند. همواره باید رابطه ای واضح و آشکار میان عوامل گرافیکی هر سندی وجود داشته باشد. خبرنامه ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. علامت های گرافیکی می توانند برقراری ارتباط میان خواننده و متن را ساده تر کنند.

ثبات و پایداری، نخستین علامت در حروف نگاری است. خوانندگان متن نباید به دنبال تصویرهای متن شما بگردند. اگر تصمیم دارید اطلاعات را در سمت راست حاشیه گذاری نشان دهید بهتر است در انجام این کار ثابت قدم و استوار باشید. اگر عنوان شما زیر یک تصویر قرار گرفت باید همه عنوان ها به همین شکل قرار گیرند در واقع اگر مرتکب اشتباه شدید، بهتر است تا پایان متن آن اشتباه را تکرار کنید! تکرار اشتباه، آن را می پوشاند، اما اگر تنها یک بار اشتباه را مرتکب شده و دیگر آن را تکرار نکنید واضح تر و برجسته تر به چشم می آید.

فضای سفید، یکی از علایم ارزشمند موجود در صفحه بندی است. با بهره گیری از فضای سفید می توان رابطه بین بخش های گوناگون یک متن را مشخص کرد. به طور کلی فضای سفید میان دو قسمت از متن مرتبط به یکدیگر باید کمتر از فضای سفید میان بخش های جدا از هم باشد.

عنوان های فرعی خلاصه که به متن هم مربوطند، جزء علایم ارزشمند هستند. این عنوان ها نه تنها مقدمه ای برای شروع به حساب می آیند، بلکه می توانند یک یادآوری کننده از متنی باشند که قرار است در بخش های کوچک و به صورت سریالی ارایه شود.

برای این که عنوان فرعی مقاله با تیتر اصلی اشتباه گرفته نشود، باید هر یک از عنوان های فرعی با دست کم سه خط از متن مقاله پشتیبانی شود. زیر عنوان های فرعی خط نکشید. در واقع توصیه می کنیم زیر هیچ چیزی را خط نکشید. خطکشی متن ها متاسفانه از دوران کهن باقی مانده است. تغییر در اندازه حروف یا شکل حروف بهتر از خط کشیدن زیر آنهاست. برای آن که متن شما در برگیرنده علایم مناسب و به جایی باشد کافی است عنوان های فرعی و سرتیترهای مقاله را به گونه ای بنویسید که از قسمت های دیگر متن جدا شود. سبک نوشتاری، اندازه یا رنگ ها را تغییر دهید تا عنوان های فرعی مقاله از سایر بخش های مقاله متمایز شود.

نوع حرف یکی از علایم دیگر صفحه بندی است. اگر عنوان ها به صورت خلاصه و مختصر و مفید نوشته می شوند، سعی کنید همیشه این قانون را رعایت کنید.

از آنجایی که قاعده سادگی کار هیچ گاه نباید فراموش شود، تغییر در نوع حروف می تواند مطالعه متن را سخت تر سازد. برای مثال می توان نظریه های سردبیر را همیشه به صورت ایتالیک (حروف کج) نوشت.

3) سادگی

یکی از جذاب ترین، بهترین و مفهومی ترین حروف نگاری ها، حروف نگاری ساده است. قلم نوشتاری و تصویر ابزارهای مهم برقراری ارتباط تصویری هستند. خطوط، مرزها، فونت های غیرضروری یا تغییر اندازه فونت ها بیش از آنکه به کمک خوانندگان بشتابد، چشم آنها را خسته می کند. برای بهره گیری از هر کادر، تیتر و تغییری در نوع حروف نگاری هدف و دلیلی قانع کننده ای داشته باشد. اگر دلیل برای کارتان ندارید (یا این که تنها به خاطر زیبایی بیشتر این کار را کرده اید) تجدیدنظر کنید. به نوع نوشتار، طرح و ترکیب قرار گرفتن حروف اجازه دهید تا ساختار متن را بسازند.

نوع حروف متن نباید حالت تزیینی یا برجسته نمایی داشته باشند. حروف شما می توانند به متن شخصیت دهند. برخی معتقدند که آنها حتی می توانند واکنش های احساسی خواننده را برانگیزند. اگر خواننده متوجه طرح موجود میان حروف در متن شود، از ارزش جذابیت کار کاسته می شود. این بدان معنا نیست که در همه خبرنامه هایتان به حروف ساده و خاصی بچسبید، بلکه بدین معناست که خبرنامه جای آزمایش نوع حروف جدید و تجربه اندوزی نیست!

سالیان دراز ارزش های کاری خود را نشان داده اند. شما هم سعی کنید در حد توان از آنها کمک بگیرید، اما اگر به دنبال سبک خاصی برای متن خود هستید، می توانید به طور محتاطانه از نوع حروف خاص دیگر هم کمک بگیرید.

همان طور که دیدید گونه های مختلفی برای نوشتن حروف وجود دارد، اما شما باید خود را به بهره گیری از یک نوع سب محدود کنید. خبرنامه جای نمایش انواع گوناگون فونت ها نیست. متن یک نوشته باید از شروع تا پایان از مدل خاصی پیروی کند.

برای تکمیل یک متن تنها به سه فونت نیاز است: حروف ایستاده و نه خمیده درست مانند آنچه که در کتاب ها می بینید و از آنها برای نوشتن متن اصلی استفاده می شود. حروف سیاه (بولد) که برای تاکید بیشتر و حروف خمیده و کج (ایتالیک) که برای نوشتن تیترها، واژگان بیگانه، روش های تکنیکی و غیره کاربرد دارند و حتی می توان از آن برای تاکید بیشتر هم بهره گرفت. حالت خمیده و کج می تواند حالت تفاوت در متن را در عین نگه داشتن هارمونی ایجاد کند. سعی کنید در حد توان از دو نوع فونت بهره بگیرید. اگر باید از بیش از یک فونت استفاه کنید به قانون طلایی کنتراست توجه داشته باشید. در حد توان دو نوع فونتی را برگزینید که تفاوت های چشمگیری داشته باشند. یک نوع سبک حروف نگاری برای نوشتن تیترها، عنوان های فرعی مقاله و سایر بخش های کوتاه و مهم کافی است. اندازه و رنگ نیز ابزارهایی هستند که می توانند به اهمیت کارتان بیفزایند. اگر تصمیم دارید در متن خود هم بیش از یک نوع سبک حروف نگاری استفاده کنید، بهتر است دو سبک نزدیک به هم را برگزینید. از آنجایی که نوع حروف یکی از اساسی ترین ساختارهای طراحی و صفحه بندی به حساب می آیند، سعی کنید انتخاب هایی قوی و در عین حال ساده داشته باشید.

هر آنچه را که حضورش در خبرنامه مهم نیست، حذف کنید. تزیینات و آرایش واژگان به برقراری ارتباط بهتر میان آنها کمک نمی کند، پس همه قوانین عمودی و افقی را در صورتی که ایجاد سادگی خواندن نقشی ندارند، حذف کنید. تنها زمانی استفاده از کادرها جایز است که به برقراری ارتباط هر چه بهتر میان اجزا منجر شود. همواره به یاد داشته باشید که به کارگیری اشکال ساده معقول تر از اشکال پیچیده و سردرگم است.

4) ایجاد تهییج در روابط موجود میان بخش های گوناگون مقاله

هرگز علایق خوانندگان خود را دست بالا نگیرید. به گونه ای کار کنید که اگر خبرنامه تان قابل تجزیه و تحلیل باشد، دست کم علایم نگارشی در آن رعایت شده باشد و ساختار مناسبی داشته باشد. در صورتی که محتویات متن جذاب نباشد نیز احتمال از دست دادن خوانندگان وجود دارد.

خبرنامه های بسیاری وجود دارند که ترکیبی از تصویرها، سرتیتر، متن و عکس هستند. چه کسی می گوید نمی توان یک مقاله ده هزار کلمه ای یا یک صفحه فقط تصویری داشت؟ این شما هستید که باید با انجام یک سری تغییرات باعث تهییج روابط موجود میان بخش های گوناگون مقاله شوید. محتویات یک مقاله نه تنها باید قابل درک و لذت بردن باشد، بلکه باید از نظر دیداری هم جلب توجه کند.

تیتر و متن باید کنتراست قوی داشته باشند. برای مثال اگر متن شما طراحی بازایده ای دارد، قوی ترین کنتراست آن می توان یک طرح بدون زایده باشد اگر فریبندگی یکی از هدف های طراحی تان به حساب می آید، سعی کنید طرح و بافت متن از نظر دیداری هم پربار و پرثمر واقع شود.

اگر به صورت مکرر از گرافیک ها استفاده نشده باشد، آنها می توانند اشتیاق خواننده برای مطالعه را بیش از پیش کنند. شبکه طراحی را مبنای کار خود قرار دهید، اما اگر در فرصت هایی نتوانستید آن را به کار گیرید، نترسید. اگر پنج ستون شبکه ای دارید، به این فکر کنید که مثالتان می تواند در هشت ستون و در دو صفحه معرفی شود. مکان یابی مناسب یا عنوان دادن به فاکتورهای تصویری و هم چنین عکس ها نه تنها موجب گسترش ستون متن می شود، بلکه از نظر دیداری هم جلب توجه می کند.

خبرنامه ها یکی از ابزار برقراری ارتباط هستند. برای موفقیت هر چه بیشتر در زمینه انتشار آنها کافی است روابط نزدیک و ویژه ای را با متن و خواننده به صورت هم زمان ایجاد کنید. رعایت چهار اصل مطرح شده در این مقاله شما را در پیمودن این راه یاری خواهد کرد.

نشریه تخصصی هنر و رایانه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 10:50  توسط حسن محمودی خدمات حسابداری 09121097701  |