روزی روزگاری،گذشته پیشگوی خوبی برای زمان حال بود و حتی میتوانست برای پیشگویی
آینده کمکی باشد.این زمانی بود که گزارشات حسابداری سنتی مورد توجه بود.
اکنون اثربخشی و بقای سازمانهای سنتی زیر سوال رفته است.شرکتها باید دورنگری
داشته باشند.اینکه بدانیم به کجا خواهیم رفت مهمتر از آن است که بدانیم کجا
بودهایم.
برخی از آگاهان معتقدند که نیاز مبرمی برای پیشبرد معیاهاری غیرمالی عملکرد
وجود دارد که منتهی به سیستم پاداش میشود.
گرچه تنها یک ارزیابی ضروری از نتایج و گزارشات مالی نهتنها نمیتوانند عوامل
نتایج موجود را توضیح داده و یا عمکرد و نتایج آینده را پیشگویی کنند،بلکه
شاخصهای پسنگی بوده و بر عملکرد کوتاهمدت تاکید دارند.
به علاوه،در ارزیابیهای مالی جایی برای پویایی غیرمالی مانند نوآوری،وجود
ندارد.چنین ارزیابی اطلاعاتی درباره چگونگی و دلایل بدست آمدن نتایج،به غیر از
عوامل فراگیری و تحول مجوز مالی مانند میزان بهره،مظنه ارز و غیره بدست
نمیدهد.
همچنین در گزارشات مالی ارزیابی عوامل «ارزش»مانند منابع انسانی،رضایت مشتری،
سیستم توزیع،کسب اطلاعات و شهرت مارک نادیده گرفته میشوند.
کوتاه و خواندنی پرواضح است که معیارهای عملکرد جدیدی مورد نیاز است.این
معیارها باید راه پیشرفت از طریق استراتژیک را تعیین نموده و عواملی چون عملکرد
گروهی،جریان کاری،از دست دادن، جلب و انگیزههای مشتری و همچنین عوامل دیگری را که
برای موفقیت،حیاتی میباشند ارزیابی کند.
برای ارزشیابی صحیح عملکرد،هفت اصل زیر را باید مورد توجه قرار داد:
1-تمام معیارها باید در رابطه مستقیم با استراتژیهای شرکت باشند.
2-تمام معیارها باید دلایل نتایج موجود را بررسی نموده و یا نتایج آینده را
پیشبینی نمایند.
3-تمام معیارها باید برطبق شرایط استفادهکننده تهیه شده باشند.
4-گزارشات ارزیابی میباید مختصر،واضح، کتبی،سریع الفهم،گسترده و همهفهم
باشند.
5-گزارشات ارزیابی باید مواردی بیش از نتایج جاری را منعکس کنند.خطوط اصلی و
روند مقایسهای و رقابتی نیز باید گنجانده شوند.
6-تناوب ارزیابیها و گزارشات باید براساس دوره زمانی که تغییرات و یا نتایج به
وقوع میپیوندند برنامهریزی شده باشند.
7-توزیع گزارشات باید با توجه به نیاز کار گروهی و فرصت کل سازمان برای شرکت در
جریان پیشرفت عملکرد انجام گیرد.
افزون بر این،چنین ارزیابیهایی باید معتبر، قابل اعتماد،قابل اجرا،هماهنگ با
ارزیابیهای دیگر بوده و دارای ارزش اجرایی بالایی باشند.
اکثر معیارهای غیرمالی را میتوان به سه گروه:تشخیص،عملکرد و شاخصهای
استراتژیک تقسیم کرد.معیارهای«تشخیصی» هنگامی استفاده میشوند که بخواهیم دلایل
امری را یافته و یا اینکه بدانیک کجا نیاز به آگاهی بیشتر داریم.برای مثال:ارزیابی
انتظارات مشتریان و یا بررسی دلایل کاهش مشتری.
معیارهای«عملکرد»هنگامی بکار میروند که قصد داشته باشیم نیازهای ورودی و یا
خروجی را نشان دهیم.مانند کیفیت تولیدکننده و یا تولید واحد کاری.چنین معیارهایی
میتوانند خطمشی را نشان دهند.
معیارهای«استراتژیک»و شاخصی پیچیدهتر هستند.زیرا چندبعدی بوده و غالبا شامل
معیارهای تشخیصی و عملکرد میباشند که از منابع داخلی و خارجی تامین شده و شامل
عناصر سببی و هدایتکننده میباشند.
انتخاب شاخصهای استراتژیک بستگی به استراتژیهای شرکت دارند.نتایج غالبا به
صورت سیستم اطلاعاتی استراتژیک درمیآیند که اصولا دلایل عملکرد را بیان کرده و
برای یافتن شاخصهای هدایتکننده برای عملکرد آتی پیشنگری میکنند.
چنین سیستم اطلاعاتی به مدیران اجازه میدهد که دلایل عملکرد ضعیف را از بین
برده، عملکرد برتر را شناسایی کرده و پاداش دهند و خطمشیهایی را که عملکرد سازمانی
آتی را پیشنگری خواهند کرد،ردیابی کنند.
برخی از بارزترین شاخصهای استراتژیک عبارتند از:نوآوری؛ساختار سازمانی/کارکرد
و مدیریت ردهبالا؛روند رضایت و نارضایتی مشتریان؛نتایج کیفیت؛و نیروی انسانی.
برای مثال،به هنگام ارزیابی ساختار سازمانی/کارکرد و مدیریت ردهبالا،عوامل زیر
مورد بررسی قرار میگیرند:ائتلاف(یا هماهنگی، تکمیل،اختلاط،یکپارچگی)،کارکرد
دوجانبه؛ عملکرد/پاداشهای گروهی؛الگوهای حل مشکلات؛روحیه قوی؛کسب و پخش
اطلاعات.
شاخصهای استراتژیک سازمان و عملکرد گروه برطبق استراتژی شرکت تغییر میکند.
معیارهایی که شاخصها را حمایت میکنند برحسب تغییر اطلاعات موجود،هزینه کسب
اطلاعات،اعتبار،قابلیت اعتماد و استفاده از اطلاعات تغییر میکنند.
سیستمهای تشویقی باید طوری طراحی شوند که دستاوردهای موفقیتآمیز اهداف عملکرد
که از اهمیت بیشتری برای سازمان برخوردار هستند،مورد تشویق قرار گیرند.گرچه نباید
انتظار داشت که تنها با اجرای یک سیستم تشویقی جدید بتوان مسائل عملکرد را
حلوفصل کرد.پیش از اینکه سیستم تشویق باعث تغییر رفتار کارمندان شده و در پی آن
عملکرد سازمان تغییر یابد،میباید فرهنگ سازمانی دچار تحول شود.
شرکتها باید از تشویق به عنوان حربهای برای ایجاد انگیزه و وسیلهای برای
ایجاد تحول استفاده کنند.یک سیستم تشویقی خوب باید برمبنای اهداف،سیستم و
ارزیابیهای چندبعدی عملکرد استور باشد.به چند راهنمایی در مورد اجرای سیستم
تشویقی براساس ارزشیابی توجه نمایید:
*معیارها باید در رابطه با استراتژیها باشند.
*سیستم ارزیابی نباید طوری باشد که به آسانی قابل تغییر و تحول باشد.
*سیستم باید حتی المقدور ساده باشد.
نسبت جذب/دفع مشتری،نتایج کیفیت خدمات داخلی و خارجی،نسبت هزینه/سود از طراحی
دوباره جریان کار و پیشرفت بر اثر نوآوری نمونههایی از معیارهای غیرمالی هستند که
برای پیشبرد سیستم تشویق مورد استفاده قرار میگیرد.
به بیان ساده،ارزیابی،سیستم شتویق را به پیش برده،باعث ایجاد انگیزه در گروه
شده، عملکرد سازمان را یاری کرده و نتایج نهایی مطلوب را بدست میدهد.
در طراحی موثر سیستمهای تشویق که قابل اجرا در تمامی سازمان باشند،باید در نظر
داشت که هیچ دستور العمل مشخصی نیست که قابل تعمیم به تمامی سازمانها باشد.هر
موقعیتی شرایط خاص خود را داشته و بستگی به عواملی چون فرهنگ سازمانی،قدرت
پرداخت،مالکیت و ادغام شرکتها،و قواعد صنعتی دارد.
در تلاش برای پیشنگری و وفق یافتن با محیط شغلی آینده،شرکتها باید معیارهای
غیرمالی سازمان و عملکرد گروهی را توسعه دهند.
معیارهای استراتژیک غیرمالی میتوانند دلایل نتایج را شناسایی کرده و شاخصهای
مهمی برای عملکرد آینده بدست آورند.از یک سیستم اطلاعاتی استراتژیک میتوان برای
از بین بردن دلایل عملکرد نامناسب استفاده کرده، عملکرد برتر را شناسایی نموده و
مورد تشویق قرار دهد.
همچنین میتوان روندهایی را که عملکرد سازمانی آینده را پیشنگری میکنند،نشان
داد.
یک سیستم تشویق ساده و منحصربهفرد که براساس استراتژیها و معیارهای کمی بنا
نشده باشد میتواند به پیشرفت عملکرد شرکت کمک کرده و باعث ایجاد تحول در رفتار
کارکنان شود.
مجله نور